تست استعدادیابی کلیفتون منتشر شد

تست استعدادیابی کلیفتون منتشر شد

پست وبلاگی
طبیعت در مقابل تربیت مدت مطالعه: 6 دقیقه
ای سنج 16 مهر 1400 مدت مطالعه: 6 دقیقه

طبیعت در مقابل تربیت

در این مقاله درباره ی یکی از قدیمی ترین بحث ها و چالش ها در روانشناسی یعنی بحث درمورد تاثیر طبیعت در مقابل تربیت مطالبی را انتشار خواهیم داد. آنچه در ادامه خواهید خواند بر اساس فهرست مطالب به شرح زیر است:

شخصیت چیست؟

شخصیت همان چیزی است که باعث تمایز ما انسان ها از یکدیگر می شود! ما انسان ها به واسطه شخصیت های متفاوتی که داریم، متفاوت از یکدیگر رفتار می کنیم.
در علم روان شناسی تعریف واحدی از شخصیت وجود ندارد؛ روان شناسان مختلف با توجه به دیدگاهی که داشته اند تعاریف مختلفی از شخصیت را ارائه داده اند.

به طور کلی و با در نظر گرفتن مجموعه تعاریف مختلف در مورد شخصیت، باید شخصیت را مجموعه الگوها، صفات و ویژگی های نسبتا ثابت شخصیتی تعریف کنیم. شخصیت در برگیرنده رفتارها، شیوه تعامل افراد، سبک تفکر و حتی سبک سخن گفتن و غیره می شود.

نظریه های زیستی شخصیت

بررسی شخصیت از دیدگاه زیست شناختی از حدود سال های 1950 تا 1960 مورد توجه قرار گرفت؛ این رویکرد یک رویکرد کاملا علمی بوده و با تلاش های افرادی مثل هانس آیزنک،جفری‌گری، نیومن،رابرت کلونینجر نکات خوبی را در مورد شخصیت ارائه داده است.
در نظریات زیست شناختی شخصیت انسان را با توجه به دیدگاه های زیست شناسی تبین کرده اند. اگر به پیشینه تمام نظریات زیستی شخصیت نگاه کنیم، متوجه می شویم که همه ی این نظریات از نظریه بقراط در مورد اخلاط بدن و تاثیر آن بر شخصیت وام گرفته اند.

در نظریه زیستی شخصیت بقراط، شخصیت از ترکیب مایعات مختلف در بدن تشکیل شده است و هر مایعی که در بدن فرد بیشتر باشد، تیپ شخصیت را بر اساس آن مایع نام گذاری می کنند؛ مثلا شخصیت صفراوی یا شخصیت دموی.

به مرور زمان، نظریان زیستی جدید شخصیت با تکیه بر روش شناسی علمی و مطالعه مغز و سیستم های مغزی به بررسی شخصیت پرداختند؛ نظریه آیزنک، گری و کلونینجر جز نظریات جدید زیستی شخصیت هستند.

آیزنک برای بررسی شخصیت از روش تحلیل عاملی استفاده کرد؛ او شخصیت را دارای سه بعد می دانست؛ روان نژندی، برون گرایی و روان پریشی.

گری در نظریه خود در مورد سیستم های فعال ساز و بازداری رفتاری مغزی صحبت کرد و بر این باور بود که رفتار از تعامل میان سیستم های فعال ساز و بازداری رفتاری به وجود می آید.

نظریه زیستی شخصیت کلونینجر از ترکیب رویکردهای زیستی، انسان گرایی، رفتاری و شناختی به وجود آمده است. از نظر این محقق و روان شناس شخصیت یک سازمان پویا از فرآیند های روانی و زیست شناختی غیر قابل مشاهده است که فرد با کمک گرفتن از این فرآیند ها با تغییرات محیط درون و بیرون سازگاری پیدا می کند.
نظریه کلونینجر شخصیت های بهنجار و نابهنجار را مورد بررسی قرار می دهد.

نظریه طبیعت یا تربیت نیز دیگر نظریه زیستی شخصیت است؛ در این نظریه در مورد تاثیر محیط یا ژنتیک بر شکل گیری شخصیت و ویژگی های شخصیتی، خلق و خو صحبت می شود. در ادامه به بررسی این نظریه خواهیم پرداخت.

بنابراین، بر اساس آنچه گفتیم نظریه های زیستی شخصیت، تفاوت در ساختار و سیستم های عصبی مغزی و مرکزی، ژنتیک، هورمون، انتقال دهنده های عصبی جز مهم ترین عوامل وجود تفاوت در شخصیت در نظر گرفته می شود. بر اساس این نظریات ژن ها در شکل گیری شخصیت تاثیر دارد.

نقش نظریه تربیت در شکل گیری شخصیت

به منظور تبین نقش نظریه تربیت در شکل گیری شخصیت می توانیم به مطالعات انجام شده بر روی دو قولوها و کودکان فرزند خوانده اشاره کنیم. نتایج این مطالعات نشان می دهد که ساختار ژنتیکی به نسبت تربیت و محیط تاثیر بیشتری بر شکل گیری شخصیت دارد و این نتیجه نقش طبیعت بر شکل گیری شخصیت را تا حدود زیادی توجیه می کند.
از دیگر سو، به تاثیر محیط در ایجاد برخی ویژگی های شخصیتی و تغییر برخی صفات اشاره شده است که این مسئله به اهمیت تربیت بر شکل گیری شخصیت اشاره دارد.

طبیعت یا تربیت؟

بحث در مورد تربیت و یا طبیعت ذاتی افراد، یکی از قدیمی ترین موضوعات فلسفی در روانشناسی می باشد. بنابراین این دو موضوع کلیدی و مهم به چه معنا می باشند؟

  •  طبیعت یا ژنتیک به همه ی ژن ها و عوامل ارثی که در شخصیت ما تأثیر گذار هستند، اشاره می کند؛ طبیعت شامل ویژگی های ظاهری تا ویژگی های شخصیتی ما می شود.
  •  تربیت به تمام متغیرهای محیطی که بر شخصیت ما تأثیر می گذارد، متغیر هایی مانند، تجربیات اولیه دوران کودکی، نحوه تربیت، روابط اجتماعی و فرهنگ اطراف ما مانند فرهنگ خانواده و جامعه و ...، اشاره دارد.

حتی امروزه هم رویکرد های مختلف روانشناسی ممکن است به یکی از این موارد تمایل نشان دهد. مثلا رویکرد زیست شناسی تمایل به موضوعاتی مانند، زیست، ژنتیک، کروموزوم ها و تاثیرات بیولوژیکی و دیگر مواردی که به ژنتیک افراد مربوط می شود، دارد. از سوی دیگر رویکردی مانند رفتارگرایی، بر تأثیر گذاری محیط بر رفتار انسان تمرکز دارد.

در گذشته وقتی در مورد این رویکردها بحث و بررسی صورت می گرفت، اغلب نتیجه این بحث ها متکی به یک رویکرد یک طرفه می شد، بدین معنا که، دسته ای از افراد به نقش برتر طبیعت بر رشد باور داشتند و گروهی دیگر به تاثیر فوق العاده ی تربیت بر روی رشد، تاکید می کردند.

اما امروزه متخصصان علمی به این نتیجه رسیده اند که هم طبیعت و هم تربیت در رشد نقش مهمی دارند. آن ها نه تنها متوجه این نکته شدند بلکه اعلام کرده اند، طبیعت و تربیت در طول زندگی با هم در ارتباط هستند.

بحث و مناظره

آیا ژنتیک تاثیر بیشتری بر رشد و رفتار ما دارد؟ آیا تربیت و تاثیر از محیط باعث شکل گیری ویژگی های شخصیتی در ما می شود؟

بحث طبیعت در مقابل تربیت یکی از قدیمی ترین موضوعات در روانشناسی می باشد. این بحث بر سهم نسبی وراثت ژنتیکی و عوامل محیطی در رشد انسان متمرکز است.

 برخی از فیلسوفانی مانند افلاطون و دکارت، بیان کرده اند که، بعضی چیزها ذاتی هستند و به بیان دیگر، بدون توجه به تأثیرات محیطی به طور طبیعی در افراد رخ می دهند.

فطری گرایان معتقدند که بیشتر و یا همه ی رفتار های ما ناشی از ژنتیک ما بوده و کاملا ارثی هستند.

 طرفداران دیدگاه طبیعت یا فطری گرایی معتقدند که، همه ویژگی ها و رفتارهای ما نتیجه تکامل است. ویژگی های ژنتیکی ای که  از والدین به ارث می بریم، باعث تفاوت های فردی در ما می شود و در نهایت باعث تمایز و منحصر به فرد بودن افراد از یک دیگر می شوند.

 سایر نظریه پردازانی مانند جان لاک، به دیدگاهی مانند لوح سپید اعتقاد دارند؛ در این دیدگاه گفته می شود که ذهن افراد مانند یک لوح سفید می باشد که از زمان کودکی می توان آن را شکل داد.

بر اساس این دیدگاه، هر چیزی که هستیم و تمام دانش ما توسط تجربه ما تعیین می شود و به دست می آید.

 تجربه گرایانی مانند جان لاک که معتقد بر نقش تربیت هستند، موضع می گیرند که همه یا بیشتر رفتارها و ویژگی های شخصیتی ما از یادگیری نشئت می گیرد.

رویکرد رفتارگرایی یک مثال خوب برای تجربه گرایی می باشد. رفتارگرایان بر این باورند که، همه اعمال و رفتارها در نتیجه شرطی شدن به وجود می آید.

 نظریه پردازانی مانند جان بی واتسون که یک رفتار گرا بوده است، بیان کرده است که، افراد می توانند بدون در نظر گرفتن زمینه ژنتیکی خود برای انجام هر فعالیتی آموزش ببینند.

مثال ها

به عنوان مثال، وقتی فردی موفقیت تحصیلی فوق العاده ای کسب می کند، آیا این کار را به این دلیل انجام می دهد که از نظر ژنتیکی مستعد موفقیت است یا موفقیت او نتیجه محیط غنی او بوده است؟

اگر مردی رفتار خوبی با همسر و فرزندان خود  ندارد، آیا به این دلیل است که با گرایش های خشونت آمیز به دنیا آمده است یا رفتار خشونت آمیز او با مشاهده رفتار والدینش آموخته و یادگیری شده است؟

چند نمونه از ویژگی های تعیین شده از نظر بیولوژیکی (ژنتیک یا همان طبیعت) شامل بیماری های ژنتیکی خاص، رنگ چشم، رنگ مو و رنگ پوست می باشد.

موارد دیگری مانند امید به زندگی و قد جزء ویژگی های قوی بیولوژیکی هستند، اما این موارد می توانند تحت تأثیر عوامل محیطی و شیوه زندگی افراد هم قرار بگیرند.

یک مثال بارز برای نظریه طبیعت یا فطری گرایی در روانشناسی، مفهوم و نظریه ی چامسکی در مورد زبان می باشد. بر اساس این نظریه، همه کودکان با ظرفیت ذهنی ذاتی که به آن ها امکان یادگیری و تولید زبان را می دهد، متولد می شوند.

برخی از ویژگی ها با تأثیرات محیطی در ارتباط می باشد. نحوه رفتار یک فرد می تواند از مواردی مانند شیوه های فرزندپروری و تجربیات آموخته شده در کودکی تاثیر بگیرد و مرتبط شود.

برای مثال، یک کودک ممکن است از طریق مشاهده و تقویت رفتار گفتن واژه هایی مانند"لطفا" و یا "متشکرم" را بیاموزد. ممکن است یک کودک دیگر با مشاهده رفتارهای خشونت آمیز کودکان بزرگتر در زمین بازی، رفتار پرخاشگرانه را یاد بگیرد.

یک مثال از نظریه های تجربی در روانشناسی، نظریه یادگیری اجتماعی آلبرت بندورا می باشد. طبق این نظریه، افراد با مشاهده رفتار دیگران می توانند رفتار های مختلفی را یاد بگیرند.

بندورا در آزمایش عروسک معروف بوبو نشان داد که کودکان می توانند رفتارهای پرخاشگرانه را فقط با مشاهده رفتار تهاجمی شخص دیگری بیاموزند.

توجه

امروزه در روانشناسی، رویکرد های مختلف تمایل به تاکید در مورد تاثیر یکی از این موارد دارند. به عنوان مثال، محققان در روانشناسی زیستی، مطالعاتی را در مورد چگونگی تأثیر انتقال دهنده های عصبی بر رفتار داشته اند و بر جنبه طبیعت بر رفتار تأکید می کنند. در روانشناسی اجتماعی، محققان ممکن است با بررسی مواردی مانند فشار گروه همسالان و رسانه های اجتماعی بر رفتارها، بر اهمیت تربیت و محیط تأکید کنند.

ارتباط طبیعت و تربیت

آنچه محققان به آن تاکید داشته اند، تعامل بین وراثت و محیط است که اغلب مهم ترین عامل در همه این موارد محسوب می شود. کوین دیویس یک مثال جذاب از این پدیده و ارتباط را توصیف کرده است.

توانایی تشخیص صدا بدون هیچ مشکلی و منبعی به عنوان یک توانایی در درون خانواده ها می باشد و با یک ژن واحد در ارتباط است. با این حال، همچنین محققان  کشف کرده اند که، داشتن ژن به تنهایی برای رشد این توانایی کافی نیست.

در عوض، آموزش موسیقی در دوران کودکی برای رشد این توانایی ضروری می باشد و در این صورت است که این ژن خودش را می تواند نشان دهد.

قد مثال دیگری از صفتی می باشد که تحت تأثیر تعامل طبیعت و پرورش است. ممکن است یک کودک از خانواده ای باشد که همه قد بلند هستند و ممکن است همه ی آن ها این ژن بلندی قد را به ارث برده باشند.

با این حال، اگر این کودک در محیطی محروم که در آن تغذیه مناسب دریافت نمی کند، رشد کند، ممکن است هرگز به قدی که می توانست در یک محیط سالم تر داشته باشد، نرسد.

دیدگاه های معاصر

به هر حال، در طول تاریخ روانشناسی، این بحث همچنان جنجال برانگیز باقی مانده است. به عنوان مثال، یوژنیک جنبشی بود که به شدت تحت تأثیر رویکرد فطری گرایی قرار داشت.

روانشناس معروف فرانسیس گالتون که پسر عموی چارلز داروین طبیعت شناس هم بود، هر دو اصطلاح طبیعت در مقابل تربیت و را مطرح کرد و معتقد بود که هوش نتیجه ژنتیک است. 

توجه

گالتون معتقد بود افراد باهوش باید به ازدواج و بچه دار شدن تشویق شوند، در حالی كه افراد كم هوش باید از تولید مثل و داشتن فرزند منع شوند.

امروزه اکثر متخصصان بر این باورند که هم طبیعت و هم تربیت، پرورش دهنده ی رفتار و رشد هستند. با این حال، این موضوع هنوز در بسیاری از زمینه ها مانند بحث در مورد ریشه های همجنس گرایی و تأثیر بر هوش ادامه دارد.

در حالی که تعداد کمی از مردم به رویکرد تجربی افراطی طبیعت گرا یا رادیکال باور دارند، محققان و کارشناسان هنوز در مورد میزان تأثیر ژنتیک و محیط بر رفتار با یکدیگر بحث می کنند.

اگر علاقه دارید تا در رابطه با سبک تربیت تاثیرگذار بدانید، می تاونید به لینک مورد نظر مراجعه کنید.

چرا طبیعت و تربیت مهم هستند؟

طبیعت ( ژنتیک) و تربیت (محیط) تاثیر به سزایی در شکل گیری شخصیت دارد؛ شخصیت تحت تاثیر عوامل مختلف ژنتیکی و محیطی شکل می گیرد و مجموعه رفتار ها و اعمال افراد از شخصیت و ویژگی های شخصیتی آن ها تاثیر می پذیرد؛ بنابراین درک مباحث مختلف مرتبط با طبیعت و تربیت می تواند به شناخت بیشتر شخصیت و توسعه فردی کمک کند.

 جمع بندی ای سنج

در این مقاله در مورد یک بحث قدیمی بر سر تاثیر تربیت یا طبیعت بر رفتار و رشد بحث کردیم.

درست است که در گذشته و در رویکرد های مختلف فقط به یکی از این موارد و تاثیر آن ها تاکید می شد، اما واقعیت این است که نمی توان طبیعت و تربیت را از یکدیگر جدا کرد.
بلکه می توان گفت این دو در ارتباط با یکدیگر بوده و هر دو بر رشد و شکل گیری رفتار تاثیر دارند.

 شما بر تاثیر کدام یک از این عوامل بر رشد و شکل گیری رفتار تاکید دارید؟ نظریات و دیدگاه های ارزشمندتان را با ما در میان بگذارید.

حل تعارض چیست | اصول و تکنیک‌های آن
مثبت گرایی سمی چیست | علائم و آسیب‌های آن
سایه شخصیت چیست | دلایل سرکوب نکردن آن
خود خواهی چیست | انواع و عواقب آن
مهارت یادگیری چیست؟
استقلال فکری چیست | انواع و روش‌های تقویت آن

اصطلاحات مهم این مقاله

جهت نمایش بیشتر اصطلاحات کلیک نمایید

سوالات متداول

  • چرا بحث طبیعت و تربیت مهم است؟

    • طبیعت ( ژنتیک) و تربیت (محیط) تاثیر به سزایی در شکل گیری شخصیت دارد؛ شخصیت تحت تاثیر عوامل مختلف ژنتیکی و محیطی شکل می گیرد و مجموعه رفتار ها و اعمال افراد از شخصیت و ویژگی های شخصیتی آن ها تاثیر می پذیرد؛ بنابراین درک مباحث مختلف مرتبط با طبیعت و تربیت می تواند به شناخت بیشتر شخصیت و توسعه فردی کمک کند.
  • نقش طبیعت بر شخصیت چیست؟

    • طبیعت یا ژنتیک به همه ی ژن ها و عوامل ارثی که در شخصیت ما تأثیر گذار هستند، اشاره می کند؛ طبیعت شامل ویژگی های ظاهری تا ویژگی های شخصیتی ما می شود.
  • نقش تربیت بر شخصیت چیست؟

    • تربیت به تمام متغیرهای محیطی که بر شخصیت ما تأثیر می گذارد، متغیر هایی مانند، تجربیات اولیه دوران کودکی، نحوه تربیت، روابط اجتماعی و فرهنگ اطراف ما مانند فرهنگ خانواده و جامعه و ...، اشاره دارد.
لطفا امتیاز خود را برای این محتوا ثبت کنید
01 تیر 1402 08:43

افراد با صفات مختلف و ذاتی بدنیا می ایند و تغییر انها محال است برخی ملایم و صلح جو و برخی خشن و جنگجو، برخی جسور و برخی ترسو، برخی خشن اما ترسو هستند و جرات ابراز خشونت ندارند و درصورت کسب قدرت جایگزین شجاعت، انرا بروز میدهند. افراد براساس طینت خود زندگی اشکار یا مخفی دارند و با تحمیل عقیده، نمیتوان انرا تغییر داد و در فرصت مناسب بروز میکند. انچه را براساس اعتقادات گناه یا هنجارشکنی میدانیم، برای خیلی افراد نیاز محسوب میشود که اگر نتوانند اشکارا براورده کنند، بشکل مخفی انجام میدهند. خلقت انسان بسیار پرمشکل است و صرفنظر از نیروهای اهریمنی درونی و بیرونی، قدرت تعقل انسان در درک حقایق خلقت و خالق بسیار ضعیف است.