تست شخصیت شناسی MBTI ⚡ رایگان

تست شخصیت شناسی MBTI ⚡ رایگان

تست شخصیت شناسی MBTI ⚡ رایگان تست شخصیت شناسی MBTI ⚡ رایگان
پست وبلاگی
جایگاه عشق در مغز کجاست؟ مدت مطالعه: 4 دقیقه
ای سنج 27 بهمن 1399 مدت مطالعه: 4 دقیقه

جایگاه عشق در مغز کجاست؟

در این مقاله می خواهیم در مورد جایگاه عشق در مغز صحبت کنیم. مهم نیست که تا الان درباره عشق جه مطالبی را خوانده اید، ولی این نکته را باید بدانید که یک فرد هرگز با تمام قلبش عاشق نمی شود، بلکه بخشی از این هیجانات از اعماق ناحیه ی تگمنتال شکمی،هیپوتالاموس و دیگر بخش های حیاتی مغز می باشد. در ادامه براساس فهرست مطالب زیر به این مبحث می پردازیم:

عشق چیست؟

آنچه که درباره عشق باید گفت این است که این مفهوم دربردارنده دو نوع احساس است. عشق با حس شهوانی و عشق با حس معنوی که می‌توانند جدا از هم یا با هم به عنوان عشق ظاهر شوند. در دو دهه گذشته، دانشمندان به جمع شاعران، فیلسوفان، هنرمندان و سایر کسانی که در درک راه های عشق تلاش می کنند پیوستند. برای بررسی جایگاه عشق در مغز از تکنیک های علمی مختلفی استفاده شده است. این تکنیک ها شامل آزمایشات حیوانات، بررسی های سنتی، تکنیک های رادیولوژی پیشرفته، مانند تصویربرداری تشدید مغناطیسی عملکردی (fMRI) و توموگرافی گسیل پوزیترون (PET) می باشد.

به گفته دکتر هلن فیشر، یکی از محققان برجسته در زمینه احساسات انسانی، عشق را می توان به سه سیستم اصلی مغز تقسیم کرد:
رابطه جنسی
رابطه عاشقانه
دلبستگی
هر سیستم شامل یک شبکه متفاوت در مغز است که شامل اجزای مختلف، هورمون ها و انتقال دهنده های عصبی در مراحل مختلف رابطه می باشد.

جنسیت

هوس عمدتا از بخش هیپوتالاموس ناشی می شود، در رابطه با هیپوتالاموس باید اذعان شود که  منطقه ای از مغز است که خواسته ها و غرایز اساسی مانند گرسنگی و تشنگی را نیز کنترل می کند. این ناحیه با سیستم عصبی خودمختار که ضربان قلب و سرعت تنفس ما را کنترل می کند، ارتباط تنگانگی دارد. گیرنده های خاص هورمون هایی مانند تستوسترون - که در زنان وجود دارد -  مسئول شلیک انواع واکنشهای جسمی هستند که نتیجه این کار ایجاد محرکی قوی و آشنا برای تولید مثل است.

سیستم عاشقانه

این سیستم همان دلیلی است که عاشقان را وا می دارند تا علیه یک ارتش بجنگند، در اقیانوس ها شنا کنند یا صدها مایل راه بروند تا این که به عشق برسند.. در یک کلام، آنها در آسمان ها سیر می کنند. مطالعات تصویربرداری تایید می کند که در ناحیه تگمنتال شکمی و هسته آکامبنس مغز افرادی که به تازگی عاشق شده اند، مقادیر بالایی از فعالیت وجود دارد. این نواحی، سرشار از انتقال دهند عصبی دوپامین می باشد. این مواد را می توان گفت که نوعی هورمون شیمیایی است که ما را به سوی یک پاداش ادراک شده سوق می دهد. سایر انتقال دهنده های شیمیایی همچون کورتیزول، فنیل افرین و نور اپی نفرین در ارتباط با شرایط استرس و هیجان افزایش می یابند. همچنین یک انتقال دهنده عصبی دیگر به نام سروتونین در عشق های عاشقانه رمانتیک نوپا به مقدار کمی موجود است. سطح سروتونین می تواند در وسواس، افسردگی و اضطراب کم باشد. نتیجه آن دستیابی به وسواس مطلوب، خوش بینی سرسختانه و حتی نوعی حالت اعتیاد است.

سیستم دلبستگی

علت این که برخی از افراد با از بین رفتن هیجان سیستم دوپامینرژیک باز هم نسبت به همدیگر متعهد می مانند همین عامل می باشد. در حیوانات، هورمون های شیمیایی مسئول اکسی توسین و وازوپرسین هستند. جالب اینجاست که این مواد شیمیایی آرامش بخش توسط همان هیپوتالاموس ترشح می شود که انرژی شهوت انسان را تامین می کند.

برخی ممکن است سیستم های فوق را نوعی پیشرفت در یک رابطه بدانند. نخست هوس(چه آدم جذابی است) ، سپس حالات عاشقانه ("من یک شعر عاشقانه خواهم نوشت") ، سپس ازدواج (حالتی آرامتر و باثبات تر). اگرچه درست است که این جنبه های مغز و روابط ما با گذشت زمان تغییر می کند، اما مهم است که به یاد داشته باشیم که آنها هرگز به هیچ وجه کاهش نمی یابند و غالباً از راه های مهم با هم تعامل دارند. به عنوان مثال، اکسی توسین و وازوپرسین با سیستم پاداش دوپامین نیز مرتبط هستند. شاید به همین دلیل است که این ایده خوب برای احیای گاه و بیگاه حالت های عاشقانه در رابطه به حساب می آید. بنابراین عاطفه و محبت اینجا می تواند شکوفا شود.

دردِ قلب یا دردِ سر؟

روابط مدام در حال تغییر می باشد یعنی بعضی اوقات ممکن است که برای همیشه ادامه داشته باشد و بعضی اوقات هم رابطه خیلی زود به اتمام می رسد. محققانی که تصاویر مغزی افرادی را که به تازگی یک شکست عشقی را تجربه و از آن عبور کرده اند ثبت نمودند مشاهده کردند که در نواحی تگمنتال شکمی، پالیدوم شکمی و هسته پوتامن تغییراتی دیده می شود که همه آنها زمانی در گیر می شوند که وضعیت یک پاداش، نامشخص و مبهم باشد. اگرچه این موضوع ممکن است بیش از حد در این مقاله مطرح شود اما بدون شک، عدم قطعیت حالتی است که پس از فروپاشی یک رابطه بسیار احساس می شود. نواحی موجود در قشر پیش پیشانی مغز در بروز رفتارهای وسواسی جبری و کنترل خشم دخیل هستند. هرچند این فعالیت های اضافی ممکن است به مرور زمان محو شوند.

گزارش آماری

یافته هایی که پژوهشگران در سال ۲۰۱۱ بر اساس مشاهدات مبتنی بر تصویربرداری های MRI  منتشر کردند این موضوع را مطرح می کند که مغز قادر به تشخیص و تمایز بین درد ناشی از طرد اجتماعی و درد ناشی از آسیب های جسمانی نیست. هر چند این نتایج و روش ها مورد سوال قرار گرفته اند. جای تعجب نیست که تغییر در سایر شبکه های عصبی که در اثر افسردگی اساسی رخ داده اند، بعد از تجربه یک گسست ارتباطی نیز مشاهده شود.

تکامل نظریه ها

 این که تکامل، چگونه عادت های جفت گیری را در انسان شکل داده موضوعی است که مکررا منجر به بحث ها و گفتمان های داغ می شود. به عنوان مثال تولید میلیون ها اسپرمی که در مردان صورت می گیرد از تولید تخمک در زنان به مراتب بیشتر است. نظریه ای وجود دارد که مدعی است زنان به دلیل اینکه از فرصت های باروری نسبتا کمتری در مقایسه با مردان برخوردارند استراتژی هایشان در جفت گیری، بیشتر بر مراقبت و پرورش متمرکز است حال آنکه مردان برای چنین عملکردی در دامنه ای گسترده از پیش برنامه ریزی شده اند.

با این حال این نظریه احتمالا بسیار ساده به نظر می رسد چرا که نمی تواند عوامل متعدد دیگری را به حساب آورد. برای مثال در گونه های مختلف که پرورش و مراقبت از یک نوزاد، نیازمند همکاری والدین است، تک همسری و همکاری با همسر شایع تر می شود. دکتر هلن فیشر یک نظریه چهار ساله را مطرح کرده است که بر اساس آن نرخ طلاق در سال چهارم ازدواج افزایش می یابد به این مفهوم که این برهه از زمان مقارن با موقعی است که یک کودک، دیگر از آب و گل درآمده و از مرحله آسیب پذیری عبور کرده است و می تواند تحت مراقبت هر یک از والدین قرار بگیرد. نظریه چهار ساله تا حدودی انعطاف پذیر است برای مثال اگر زوجین فرزند دیگری هم داشته باشند مدت مذکور، احتمالا به یک بازه ی هفت ساله گسترش پیدا خواهد کرد.
با این حال هیچ کدام از اینها قصه زوجین رشک برانگیزی را که در طول سالهای گرگ و میش زندگیشان دست در دست هم و در کنار یکدیگر گذر عمر می کنند شرح نمی دهند. همچنین یادآوری این نکته که عواطف انسانی تا چه حد می تواند پیچیده باشد بسیار مهم است. فرهنگ ما، تربیت ما و باقی زندگیمان به تغییر این ناقلین شیمیایی و شبکه های مغزی کمک می کنند. پیچیدگی عشق به این معناست که پرسش ها در خصوص ماهیت آن در طول سال های پیش رو با اشعار فانتزی و تخیلی شاعران، جهان بینی فیلسوفان و بررسی های دانشمندان ادامه خواهد یافت.

جمع بندی ای سنج

در این مقاله در مورد عشق و جایگاهش در عقل صحبت شد. همچنان که گفته شد در دو دهه گذشته، دانشمندان به جمع شاعران، فیلسوفان، هنرمندان و سایر کسانی که در درک راه های عشق تلاش می کنند پیوستند. برای بررسی جایگاه عشق در مغز از تکنیک های علمی مختلف استفاده شده است. به هر حال عشق را می توان به سه سیستم اصلی مغز تقسیم کرد: رابطه جنسی، رابطه عاشقانه و دلبستگی. 

آیا تا به حال به این فکر کرده بودید که عشق که سرمنشاء احساسات است جایگاهی در عقل نیز داشته باشد؟ لطفا دیگاه و نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید.
 
 

اصطلاحات مهم این مقاله

جهت نمایش بیشتر اصطلاحات کلیک نمایید
لطفا امتیاز خود را برای این محتوا ثبت کنید