مدت مطالعه: 8 دقیقه تأثیر اخبار جنگ بر روان؛ چرا بعد از مدتی بیحس میشویم؟
در روزهای نخست آغاز بحرانی همااند جنگ، ممکن است هر خبر تازهای ما را تکان دهد؛ تصاویر مرتبط را با نگرانی دنبال میکنیم، آمار قربانیان را چند بار میخوانیم، درباره آینده فکر میکنیم و حتی زمانی که تلفن همراه را کنار گذاشتهایم، ذهنمان همچنان درگیر اتفاقات است. اما با ادامه یافتن آن بحران، گاهی واکنش ما تغییر میکند؛ دیگر همه خبرها را چک نمیکنیم، تصاویر کمتر تکانمان میدهند یا با خود میگوییم: «دیگر توان شنیدن ندارم.»
این تغییر ممکن است برای بعضی افراد احساس ناخوشایندی ایجاد کند؛ بعضی افراد از خود میپرسند: «آیا بیتفاوت شدهام؟»، «چرا دیگر مثل روزهای اول ناراحت نمیشوم؟» یا «آیا دارم واقعیت جنگ را انکار میکنم؟»
پاسخ همیشه «بیتفاوتی» یا «انکار» نیست! کاهش واکنش عاطفی به اخبار جنگ میتواند حاصل چند فرایند متفاوت باشد: بیحسی روانی، خستگی خبری، احساس درماندگی، اجتناب از محرکهای آزاردهنده یا تلاش ذهن برای تنظیم هیجانهای شدید. آنچه در ادامه در این مقاله خواهید خواند:
آیا واقعاً جنگ را انکار میکنیم؟
در روانشناسی، «انکار» معمولاً به حالتی گفته میشود که فرد نمیتواند یا نمیخواهد بخشی از یک واقعیت تهدیدکننده را بپذیرد. برای مثال، ممکن است شواهد روشن را نادیده بگیرد، شدت خطر را بسیار کمتر از واقعیت در نظر بگیرد یا طوری رفتار کند که انگار اتفاق مهمی در حال وقوع نیست.
بااینحال، کسی که دیگر نمیتواند اخبار جنگ را دنبال کند، لزوماً واقعیت جنگ را انکار نکرده است. او ممکن است جنگ را کاملاً واقعی بداند، اما ظرفیت روانی کافی برای مواجهه مداوم با تصاویر، روایتها و آمارهای دردناک نداشته باشد. در چنین شرایطی، اصطلاحهایی مانند «اجتناب از اخبار»، «خستگی خبری» یا «کاهش پاسخ هیجانی» معمولاً دقیقتر از انکار هستند.
برای نمونه، فردی ممکن است اخبار را فقط یک بار در روز بررسی کند، زیرا پیگیری لحظه به لحظه اضطرابش را افزایش میدهد. این رفتار میتواند یک مرزبندی سالم باشد. در مقابل، فرد دیگری ممکن است وجود خطر را به کلی رد کند و هر اطلاعات مخالفی را کنار بزند؛ این حالت به مفهوم انکار نزدیک تر است.
اخبار جنگ چگونه بر روان اثر میگذارند؟
انسان برای تشخیص خطر و واکنش به آن آمادگی دارد؛ اخبار جنگ نیز معمولاً سرشار از نشانههای تهدید است: مرگ، ویرانی، آوارگی، ناامنی، تصاویر خشونتآمیز و پیشبینیهای مبهم درباره آینده. حتی زمانی که فرد مستقیماً در منطقه جنگی حضور ندارد، مواجهه مکرر با این محتوا میتواند احساس خطر را در او فعال نگه دارد.
سازمان جهانی بهداشت گزارش میکند که در بحرانها و وضعیتهای اضطراری، تجربه اضطراب، اندوه، ناامیدی، مشکلات خواب، خستگی، تحریکپذیری و خشم شایع است. بیشتر افراد به مرور سازگار میشوند، اما در برخی افراد این فشارها میتواند شدیدتر یا ماندگارتر شود.
پژوهشها نیز نشان دادهاند که میان میزان مواجهه با محتوای رسانهای مربوط به جنگ و نشانههایی مانند استرس، اضطراب، افکار مزاحم و اختلال خواب ارتباط وجود دارد. در یک مطالعه درباره پوشش رسانهای جنگ، زمان بیشتر صرف شده برای مشاهده محتوای هولناک جنگ با بیخوابی ارتباط داشت و نشانههای استرس و افسردگی بخشی از این ارتباط را توضیح میدادند. البته چنین نتایجی معمولاً از وجود «ارتباط» سخن میگویند و به این معنا نیستند که هر فردی با دیدن اخبار جنگ حتماً دچار اختلال روانشناختی میشود.
چرا در روزهای اول بیشتر واکنش نشان میدهیم؟
وقتی یک رویداد ناگهانی رخ میدهد، تازگی، ابهام و غیرقابل پیش بینی بودن آن توجه ما را به شدت جلب میکند. ذهن میخواهد بداند چه اتفاقی افتاده است، خطر چقدر نزدیک است و برای محافظت از خود یا دیگران چه کاری میتوان انجام داد؛ به همین دلیل، بسیاری از افراد در شروع بحران بارها اخبار را بررسی میکنند.
اما این پیگیری مداوم همیشه اضطراب را کاهش نمیدهد. گاهی فرد برای اینکه احساس کنترل بیشتری پیدا کند خبر میخواند، ولی با هر بار بررسی با اطلاعات تازه و نگرانکنندهتری مواجه میشود. اضطراب بیشتر دوباره او را به جستوجوی خبر سوق میدهد و به این ترتیب، چرخهای میان نگرانی و مصرف بیشتر اخبار شکل میگیرد.
یک پژوهش طولی نشان داد که مواجهه بیشتر با پوشش رسانهای رویدادهای خشونتآمیز با آشفتگی روانشناختی بیشتر مرتبط است و این آشفتگی نیز میتواند مصرف رسانهای فرد را در بحرانهای بعدی افزایش دهد؛ بنابراین، گاهی دنبالکردن مکرر اخبار نه نتیجه کنجکاوی، بلکه بخشی از چرخه اضطراب است.
در مطالعهای پس از بمبگذاری ماراتن بوستون نیز افرادی که در هفته نخست روزانه شش ساعت یا بیشتر پوشش رسانهای مرتبط را دنبال کرده بودند، استرس حاد بیشتری گزارش کردند. این نتیجه مربوط به همان نمونه و همان رویداد است و نباید آن را بدون احتیاط به همه جنگها و همه افراد تعمیم داد؛ بااینحال، نشان میدهد که مواجهه رسانهای بسیار طولانی همیشه به معنای آگاهی سالمتر نیست.
بیحسی روانی چیست؟
«بیحسی روانی» یا Psychic Numbing اصطلاحی است که در پژوهشهای تصمیمگیری و ادراک رنج انسانی به کار میرود. این مفهوم توضیح میدهد که چرا ذهن ما همیشه نمیتواند شدت عاطفی یک فاجعه بزرگ را متناسب با تعداد افراد آسیبدیده تجربه کند.
معمولاً ارتباط عاطفی با داستان یک انسان مشخص آسانتر از برقراری ارتباط با آمار هزاران یا میلیونها قربانی است. وقتی رنج انسانها به اعداد بزرگ، خبرهای تکراری و تصاویر مشابه تبدیل میشود، واکنش عاطفی ما الزاماً به همان نسبت افزایش نمییابد؛ حتی ممکن است کاهش پیدا کند. پژوهشهای پل اسلوویک نشان دادهاند که آمارهای بزرگ، با وجود اهمیت واقعیشان، اغلب نمیتوانند بهاندازه روایت یک فرد مشخص واکنش عاطفی ایجاد کنند.
این محدودیت به معنای بیارزشدانستن جان انسانها نیست. ذهن انسان ظرفیت نامحدودی برای تبدیل اعداد بزرگ به تجربه عاطفی ندارد. به همین دلیل، خبری درباره یک کودک، یک خانواده یا یک امدادگر ممکن است بسیار بیشتر از یک آمار کلی ما را تحتتأثیر قرار دهد.
بیحسی روانی را نباید با بیرحمی یکی دانست. ممکن است فرد از نظر اخلاقی همچنان جنگ و آسیبزدن به انسانها را محکوم کند، اما دیگر نتواند در برابر هر خبر تازه همان شدت اندوه اولیه را تجربه کند.
آیا تکرار تصاویر باعث عادیشدن خشونت میشود؟
مواجهه مکرر با یک محرک میتواند واکنش فوری ما را تغییر دهد؛ تصویری که بار اول بسیار تکاندهنده است، ممکن است پس از چند بار مشاهده همان شدت واکنش را ایجاد نکند. این کاهش واکنش گاهی نوعی سازگاری یا عادتپذیری است؛ اما داستان به همین سادگی نیست.
کمشدن واکنش آشکار فرد الزاماً به معنای کاهش فشار درونی او نیست. ممکن است کسی هنگام دیدن تصاویر جنگ دیگر گریه نکند، اما همچنان بد بخوابد، تحریکپذیر باشد، تمرکز نداشته باشد یا احساس ناامنی کند. به بیان دیگر، بیحسی ظاهری و آشفتگی روانی میتوانند همزمان وجود داشته باشند.
مرور پژوهشهای مربوط به تصاویر گرافیکی جنگ و ترور نشان داده است که مواجهه با چنین تصاویر و ویدئوهایی میتواند با نشانههای استرس و اختلال در عملکرد روزمره مرتبط باشد. برخی یافتهها نیز از چرخهای سخن میگویند که در آن، آشفتگی بیشتر با مصرف بیشتر محتوا و مصرف بیشتر با آشفتگی بیشتر همراه میشود.
بنابراین، تصور اینکه «هرچه بیشتر ببینم، قویتر میشوم» همیشه درست نیست. مشاهده مکرر تصاویر دلخراش ممکن است اطلاعات ضروری چندانی به فرد اضافه نکند، اما فشار روانی او را افزایش دهد.

خستگی خبری چگونه شکل میگیرد؟
اخبار جنگ فقط از نظر عاطفی سنگین نیستند؛ پردازش آنها از نظر شناختی نیز دشوار است. روایتهای متناقض، خبرهای تأییدنشده، تحلیلهای متعدد، تصاویر خارج از زمینه و بهروزرسانیهای لحظهای، حجم زیادی از اطلاعات را به ذهن تحمیل میکنند.
وقتی اطلاعات ورودی از ظرفیت پردازش فرد بیشتر میشود، «اضافهبار خبری» شکل میگیرد. در این حالت، فرد ممکن است احساس کند دیگر نمیتواند تشخیص دهد کدام خبر مهم، دقیق یا قابلاعتماد است. نتیجه میتواند سردرگمی، خستگی، کاهش تمرکز و در نهایت کنارهگیری از اخبار باشد.
یک پژوهش دومرحلهای درباره مصرف اخبار در شبکههای اجتماعی نشان داد که گوش دادن بیش از اندازه به اخبار با کاهش احساس توانایی افراد برای پیداکردن و فهمیدن اخبار درست مرتبط بود و این کاهش، احتمال اجتناب از اخبار را افزایش میداد؛ به زبان ساده، وقتی جریان خبر بیش از حد پیچیده و سنگین میشود، فرد ممکن است برای محافظت از توان ذهنی خود کنار بکشد.
این اجتناب همیشه آگاهانه نیست؛ گاهی فرد تصمیم میگیرد اعلانها را خاموش کند؛ گاهی نیز بدون تصمیم مشخص، دیگر روی خبرها کلیک نمیکند یا هنگام دیدن تصاویر جنگ سریع از آنها عبور میکند.
نقش احساس درماندگی در بیحسی نسبت به جنگ
احساسات انسانی معمولاً زمانی قابلتحملترند که فرد بتواند برای آنها معنایی پیدا کند یا اقدامی انجام دهد. اما اخبار جنگ اغلب رنج بزرگی را نشان میدهند که مخاطب عادی کنترل مستقیمی بر آن ندارد.
وقتی فرد بارها با رنج مواجه میشود، اما هیچ راه مؤثری برای متوقفکردن آن نمیبیند، ممکن است بهتدریج احساس درماندگی کند. جملههایی مانند «از دست من کاری برنمیآید»، «هر روز بدتر میشود» یا «خواندن این خبرها چه فایدهای دارد؟» میتوانند نشانه چنین تجربهای باشند.
در این شرایط، فاصله گرفتن از اخبار ممکن است راهی برای کاهش احساس ناتوانی باشد. فرد نمیتواند جنگ را متوقف کند، اما میتواند صفحه را ببندد. این کنترل کوچک، هرچند موقت، از شدت فشار هیجانی کم میکند.
بااینحال، فاصلهگرفتن سالم با قطع کامل ارتباط متفاوت است. محدودکردن خبرها میتواند به بازیابی آرامش کمک کند؛ اما اجتناب طولانیمدت و مطلق ممکن است احساس جدایی، بیخبری یا بیقدرتی را بیشتر کند.
آیا این حالت همان خستگی از همدلی است؟
اصطلاح «خستگی از همدلی» بیشتر برای توصیف فشار روانی افرادی به کار میرود که بهطور مداوم با رنج دیگران سروکار دارند؛ مانند درمانگران، پزشکان، پرستاران، امدادگران یا کارکنان حوزههای حمایتی. این افراد علاوه بر شنیدن یا دیدن رنج، مسئولیت کمککردن نیز بر عهده دارند.
در زبان عمومی، این اصطلاح گاهی برای مخاطبان اخبار نیز استفاده میشود؛ اما از نظر علمی بهتر است با احتیاط به کار رود. فردی که از اخبار جنگ خسته شده است ممکن است دچار «فرسودگی هیجانی ناشی از اخبار»، «خستگی خبری» یا «کاهش پاسخ همدلانه» شده باشد، بدون آنکه خستگی از همدلی به معنای تخصصی آن را تجربه کند.
انتخاب دقیق واژهها اهمیت دارد؛ زیرا نباید هر واکنش طبیعی به یک وضعیت غیرطبیعی را به اختلال یا بیماری تبدیل کرد.
بیحسی سالم است یا نگرانکننده؟
مقداری فاصلهگرفتن از اخبار میتواند واکنشی سالم باشد. فردی که زمان مشخصی برای پیگیری اخبار تعیین میکند، از مشاهده تصاویر دلخراش خودداری میکند و همچنان میتواند به کار، تحصیل، روابط و مسئولیتهای روزمره خود برسد، احتمالاً در حال ایجاد مرز روانی است.
اما زمانی باید مسئله را جدیتر گرفت که نشانهها شدید، مداوم یا مختلکننده باشند. بیخوابی طولانی، کابوس، تصاویر مزاحم، حملات اضطرابی، ترس دائمی، تحریکپذیری شدید، افت تمرکز، کنارهگیری از دیگران یا ناتوانی در انجام امور روزمره، نشانههایی هستند که نیاز به توجه بیشتری دارند.
همچنین اگر فرد برای تحمل فشار فقط به قطع کامل ارتباط، سرکوب هیجان یا رفتارهای آسیبزا متکی باشد، بهتر است از یک روانشناس یا متخصص سلامت روان کمک بگیرد. تجربه چند روز نگرانی پس از شنیدن اخبار تلخ الزاماً نشانه اختلال نیست؛ شدت، مدت و تأثیر نشانهها بر زندگی روزمره اهمیت بیشتری دارد.
چگونه اخبار جنگ را بدون آسیب بیشتر دنبال کنیم؟
زمان مشخصی برای خبر تعیین کنید
بهجای بررسی مداوم تلفن همراه، یک یا دو بازه زمانی محدود برای پیگیری اخبار در نظر بگیرید. دریافت اطلاعات در زمان انتخابشده، احساس کنترل بیشتری ایجاد میکند و اجازه نمیدهد اخبار در تمام ساعات روز وارد ذهن شوند.
اعلانهای غیرضروری را خاموش کنید
اعلانهای فوری، حتی زمانی که خبر جدید یا مهمی ندارند، بدن و ذهن را در حالت انتظار نگه میدارند. خاموشکردن اعلانها به معنای بیخبری نیست؛ بلکه به این معناست که شما زمان دریافت خبر را انتخاب میکنید.
متن را به تصاویر دلخراش ترجیح دهید
برای آگاهماندن معمولاً لازم نیست تمام تصاویر و ویدئوهای خشونتآمیز را ببینید. گزارشهای متنی معتبر اغلب اطلاعات لازم را منتقل میکنند، بدون آنکه همان شدت تحریک تصویری را ایجاد کنند. انجمن روانشناسی آمریکا نیز بر ایجاد مرز در مصرف رسانه و پرهیز از غرقشدن مداوم در پوشش بحران تأکید کرده است.
منابع خود را محدود و معتبر کنید
دنبالکردن دهها کانال و صفحه معمولاً به معنای دریافت اطلاعات بهتر نیست. یک یا دو منبع حرفهای و قابلاعتماد انتخاب کنید و پیش از انتشار مطالب هیجانی یا تأییدنشده، منبع اولیه و تاریخ خبر را بررسی کنید.
پیش از خواب خبر نخوانید
مطالب تهدیدآمیز میتوانند ذهن را در حالت برانگیختگی نگه دارند. بهتر است در ساعتهای نزدیک خواب از مشاهده اخبار جنگ، بهویژه تصاویر و ویدئوهای دلخراش، خودداری کنید و فرصتی برای آرامشدن تدریجی ذهن در نظر بگیرید.
نگرانی را به اقدامی محدود و واقعی تبدیل کنید
احساس ناتوانی زمانی کمتر میشود که فرد بتواند اقدامی متناسب با توان خود انجام دهد؛ برای مثال، کمک از مسیرهای معتبر، حمایت از فردی آسیبدیده، گفتوگوی مسئولانه، بررسی صحت اطلاعات پیش از بازنشر یا انجام فعالیتی مفید در جامعه. هدف این نیست که مسئولیت حل یک بحران بزرگ را بر دوش خود بگذارید، بلکه قرار است میان ارزشهای انسانی و یک اقدام واقعبینانه ارتباط برقرار کنید.
ارتباط خود را با زندگی روزمره حفظ کنید
خواب، غذا، حرکت بدنی، گفتوگو با افراد قابلاعتماد و ادامه فعالیتهای عادی، بیاحترامی به رنج دیگران نیست. مراقبت از خود به شما کمک میکند ظرفیت توجه، همدلی و تصمیمگیری خود را حفظ کنید.
اخبار جنگ و نوجوانان
کودکان و نوجوانان ممکن است محتوای جنگ را بدون جستوجوی مستقیم، در شبکههای اجتماعی مشاهده کنند. تصاویر کوتاه، ویدئوهای خارج از زمینه و اظهارنظرهای ترسناک میتوانند برای آنان گیجکننده باشند. بزرگسالان بهتر است درباره آنچه نوجوان دیده است سؤال کنند، اطلاعات متناسب با سن ارائه دهند و به او اطمینان دهند که لازم نیست برای آگاهبودن همه تصاویر را تماشا کند.
توصیه به «اصلاً فکرنکردن» یا گفتن اینکه «چیزی نیست» معمولاً مفید نیست. گفتوگویی آرام و صادقانه، در کنار محدودکردن مواجهه مداوم، میتواند احساس امنیت بیشتری ایجاد کند. انجمن روانشناسی آمریکا نیز توصیه میکند نوجوانان از پوشش مداوم جنگ فاصلههای خبری داشته باشند؛ زیرا مواجهه پیوسته میتواند اضطراب آنان را افزایش دهد.
نتیجه گیری ای سنج در مورد بی حسی پس از شنیدن اخبار جنگ
ممکن است پس از هفتهها یا ماهها دیگر نتوانیم مانند روز اول به اخبار جنگ واکنش نشان دهیم و این باعث ناراحتی ما از خودمان شود؛ اما روان انسان ظرفیت نامحدودی برای تحمل تصاویر رنج، احساس خطر و خبرهای تکراری ندارد.
گاهی آنچه بیتفاوتی به نظر میرسد، در واقع خستگی، پردازش بیش از اندازه اطلاعات، احساس درماندگی یا تلاشی برای تنظیم هیجانهاست. این واکنشها را نباید فوراً با انکار، بیرحمی یا فقدان همدلی یکسان دانست.
اصطلاحات مهم این مقاله
سوالات متداول
-
آیا بیحسشدن نسبت به اخبار جنگ نشانه بیرحمی است؟
- خیر. کاهش واکنش عاطفی میتواند نتیجه خستگی خبری، اضافهبار اطلاعاتی، احساس درماندگی یا تلاش روان برای تنظیم فشار باشد. بیرحمی بیشتر به نگرش و رفتار فرد در برابر رنج دیگران مربوط است، نه صرفاً شدت هیجانی که هنگام مشاهده هر خبر تجربه میکند.
-
تفاوت انکار جنگ با اجتناب از اخبار چیست؟
- در انکار، فرد بخشی از واقعیت تهدیدکننده را نمیپذیرد یا شدت آن را نادیده میگیرد. در اجتناب خبری، فرد ممکن است واقعیت را کاملاً پذیرفته باشد، اما برای کاهش فشار روانی، میزان مواجهه خود را محدود کند.
-
آیا دیدن مداوم اخبار جنگ باعث اختلال استرس پس از سانحه میشود؟
- نه لزوماً. مواجهه رسانهای میتواند با استرس، اضطراب، بیخوابی یا افکار مزاحم ارتباط داشته باشد؛ اما تشخیص اختلال استرس پس از سانحه به نوع مواجهه، مجموعه مشخصی از نشانهها، مدت آنها و ارزیابی تخصصی نیاز دارد. هر ناراحتی پس از مشاهده اخبار جنگ به معنای ابتلا به این اختلال نیست.
-
روزانه چقدر اخبار جنگ را دنبال کنیم؟
- یک زمان یکسان و علمی برای همه افراد وجود ندارد. معیار مناسب این است که پس از پیگیری اخبار بتوانید به فعالیتهای روزمره بازگردید و خواب، تمرکز و روابطتان بهطور محسوس مختل نشود. برای بسیاری از افراد، یک یا دو بازه کوتاه و مشخص بهتر از بررسی لحظهبهلحظه اخبار است.
-
آیا بهتر است پیگیری اخبار جنگ را کاملاً کنار بگذاریم؟
- قطع موقت اخبار در دورههای فشار شدید میتواند کمککننده باشد، اما اجتناب کامل و طولانی همیشه بهترین راه نیست. محدودکردن آگاهانه زمان، انتخاب منابع معتبر و کنارگذاشتن تصاویر دلخراش معمولاً راه متعادلتری برای آگاهماندن است.