تست هوش IQ ریون - رایگان

تست هوش IQ ریون - رایگان

تست هوش IQ ریون - رایگان تست هوش IQ ریون - رایگان

معنی محرک

stimulus (ˈstimyələs)

شی یا رویدادی است که پاسخ حسی یا رفتاری را در ارگانیسم ایجاد کند.

انجمن روانشناسی آمریکا(APA)

-هر عامل، رویداد یا موقعیتی داخلی یا خارجی که پاسخی از ارگانیسم می گیرد.

-هرگونه تغییر در انرژی فیزیکی که گیرنده حسی را فعال می کند.

فرهنگ لغت آکسفورد(ODE)

-چیزی که به کسی/ چیزی کمک می کند تا بهتر یا سریعتر توسعه یابد.

-چیزی که در انسان، حیوان یا گیاه واکنش ایجاد می کند.

فرهنگ لغت کمبریج(CALD)

-چیزی که باعث رشد یا فعالیت می شود.

-چیزی که باعث واکنش بخشی از بدن می شود.

فرهنگ دهخدا

محرک [ م ُ ح َرْ رِ] (ع ص) جنباننده و حرکت دهنده. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). هر متحرکی را محرکی هست و محرک هم یا بالذات است.

ویکی پدیا انگلیسی (wikipedia)

در روانشناسی، محرک، هر شی یا رویدادی است که پاسخ حسی یا رفتاری را در ارگانیسم ایجاد کند. محرک اساس رفتار است.

فرهنگ جامع روانپزشکی(CDP)

-محرک/ هرچیزی که بر ارگانیسم اثر کرده و به گونه ای قابل مشاهده تغییری در رفتار آن بوجود می آورد.

-هر رویداد یا تغییر رویداد که موجب هشیاری یا برانگیختگی ارگانیسم می گردد.

-هر تغییری که برای تحریک یک گیرنده یا سیستم گیرنده کافی است. این معنی بیش از همه در مطالعات فرآیندهای حسی و ندرتا در مطالعات ادراک به کار برده می شود.

-هشدار، علامتی برای شروع یک عمل یا اقدام

-رویدادی درونی یا روانی که موجب برانگیختگی ارگانیسم می شود. (مشوق)

واژه های مترادف در فارسی

رانه، جنباننده، انگیزه، دلیل، سائق

واژه های مترادف لاتین

irritant, motive, galvanic, incentive, instigation, provocative, reason, spur, stimulant

 

جدیدترین مقالات

لیست تمامی مقالات