الکساندر لوریا

الکساندر لوریا که یک روانشناس معروف در حوزه علم عصب شناسی است. او نظریه های مختلفی در حوزه اعصاب و روان داده است. عمده مشهوریت او به دلیل زیر است:

بنیان گذاری علم عصب روانشناسی (نوروپسیکولوژی)

Alexander_Luria

بیوگرافی


کسی که علم نوروپسیکولوژی را بنیان نهاد، الکساندر لوریا بود. او یک روانشناس معروف روسی بود که در زمینه علم اعصاب روان مطالب زیادی را بر جای گذاشته است. در این متن به زندگینامه وی خواهیم پرداخت. همچنین می توانید فهرست مطالب را از باکس زیر مشاهده نمایید.

الکساندر لوریا کیست؟

الکساندر رومانوویچ لوریا، یک روانپزشک عصبی شوروی روسی بود که اغلب به عنوان پدر تشخیص های عصبی و روانی مدرن شناخته می شود. در طول کار بالینی خود، با قربانیان آسیب مغزی در جنگ جهانی دوم، او مجموعه وسیعی از آزمایشات عصب روانشناختی را توسعه داد که امروزه نیز در اشکال مختلف مورد استفاده قرار می گیرد. او عملکرد مناطق مختلف مغز و فرآیندهای یکپارچه سازی مغز را به طور کلی تجزیه و تحلیل کرد. اصلی ترین کار لوریا عملکردهای قشری در انسان (1962) یک کتاب روانشناسی پرکاربرد است که به بسیاری از زبانها ترجمه شده و در سال 1973 با "مغز کار" تکمیل شد.

آنچه کمتر شناخته شده است این است که علاقه اصلی لوریا قبل از جنگ به روانشناسی معناشناسی (به عنوان مثال، مطالعه نحوه اهمیت دادن مردم به کلمات و دستورالعمل ها) بود. او به دلیل مطالعات خود در مورد افراد تحصیل کرده ضعیف در اتحاد جماهیر شوروی جنوبی مشهور شد، که نشان می دهد آنها از طبقه بندی متفاوتی نسبت به جهان تحصیل کرده (که توسط عملکرد ابزار آنها تعیین می شود) استفاده می کنند.

او یکی از بنیانگذاران روانشناسی فرهنگی-تاریخی و یکی از رهبران حلقه ویگوتسکی بود که به "دایره ویگوتسکی-لوریا" نیز معروف است.  فارغ از کار با ویگوتسکی، لوریا به دلیل دو مورد استثنایی  از نظر روانشناسی مشهور است: ذهن یک منونیست، بر روی سلیمان شرشفسکی، که حافظه بسیار پیشرفته ای داشت. و مردی در دنیای متلاشی شده، درباره لو زاستسکی، مردی که از آسیب مغزی شدید رنج می برد.

در طول دوران حرفه ای خود، لوریا در زمینه های مختلف دانشگاهی در موسساتی مانند آکادمی آموزش کمونیستی (دهه 1920-1930)، موسسه تجربی نقص شناسی (1920-1930، 1950-1960، هر دو در مسکو) و آکادمی روان درمانی اوکراین (خارکف، اوایل دهه 1930) کار کرد و در موسسه اتحادیه پزشکی تجربی و موسسه بوردنکو برای جراحی مغز و اعصاب (اواخر دهه 1930).

زندگینامه کودکی و تحصیلی و شغلی لوریا

لوریا از والدین یهودی در کازان، مرکز منطقه ای در شرق مسکو متولد شد. بسیاری از خانواده او در زمینه پزشکی مشغول بودند. به گفته زندگینامه نویس لوریا، اوگنیا هامسکایا، پدرش رومن آلبرتوویچ لوریا "به عنوان استاد در دانشگاه کازان کار می کرد و پس از انقلاب روسیه بنیانگذار و رئیس موسسه آموزش عالی پزشکی کازان شد. دو مورخ از نوشته های پدرش به زبان روسی تحت عنوان بیماری های معده و مری (1935) و بینش در بیماری ها (1935) منتشر شد. مادرش، Evgenia Viktorovna Haskin (نام خانوادگی)، پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه، در لهستان دندانپزشک شد. لوریا یکی از دو کودک خانواده بود. خواهر کوچکترش لیدیا یک روانپزشک حرفه ای شد.

تحصیلات اولیه و مهاجرت به مسکو

لوریا زودتر از آنچه انتظار می رفت فارغ التحصیل شد و اولین مدرک خود را از دانشگاه دولتی کازان در سال 1921 دریافت کرد. در حالی که هنوز در کازان تحصیل می کرد، وی انجمن روانکاوی کازان را تأسیس کرد و نامه های کوتاهی با زیگموند فروید مبادله کرد. در پایان سال 1923 به مسکو نقل مکان کرد، جایی که در خیابان آربات زندگی می کرد. سپس والدین علایق او را دنبال کردند و در همان نزدیکی ساکن شدند. در مسکو، به لوریا موقعیتی در موسسه دولتی روانشناسی تجربی مسکو پیشنهاد شد که از نوامبر 1923 توسط کنستانتین کورنیلوف رهبری شد.

در سال 1924 لوریا با لو ویگوتسکی ملاقات کرد، که تأثیر زیادی بر او داشت. از پیوند رابطی این دو روانشناس، دایره ای که بعداً ویگوتسکی نامیده شد، البته به دایره ویگوتسکی-لوریا نیز مشهور شد، بوجود آمد. در دهه 1920، لوریا همچنین با دانشگاهیان مختلفی از جمله آلکسی لئونتیف، مارک لبدینسکی، الکساندر ساپوروشتس، بلوما زیگارنیک ملاقات کرد که بسیاری از آنها همکاران مادام العمر وی باقی ماندند.

او با ویگوتسکی، پروژه ای را در اواسط دهه 1920 برای توسعه روانشناسی به عنوان یک ژانر کاملاً جدید آغاز کرد. این رویکرد ترکیبی از روانشناسی "فرهنگی"، "تاریخی" و "ابزاری" است و در حال حاضر بیشتر از آن به عنوان روانشناسی فرهنگی-تاریخی یاد می شود. این بر نقش واسطه ای فرهنگ، به ویژه زبان، در توسعه عملکردهای روانشناختی بالاتر در هستی زایی تأکید می کند.

لوریا در دهه 1920 پس از مهاجرت به مسکو سه کتاب نوشت:

ماهیت درگیری های انسانی (به زبان روسی اما فقط در سال 1932 در زمان حیات لوریا به ترجمه انگلیسی در ایالات متحده منتشر شد)

گفتار و عقل در رشد کودک،

گفتار و روشنفکری شهری، کودکان روستایی و بی سرپرست (هر دو به زبان روسی).

عنوان دوم در سال 1928 ظاهر شد در حالی که دو عنوان دیگر در دهه 1930 منتشر شد. در اوایل دهه 1930، لوریا و ویگوتسکی تحصیلات پزشکی خود را در خارکف آغاز کردند، سپس لوریا پس از مرگ ویگوتسکی در سال 1934 از اولین موسسه پزشکی مسکو فارغ التحصیل شد.

چند فرهنگی و عصب شناسی

دهه 1930 برای لوریا مهم بود زیرا مطالعه او در مورد مردم بومی زمینه چند فرهنگی را برای منافع عمومی وی باز کرد. این علاقه در اواخر قرن بیستم توسط بسیاری از دانشگاهیان و محققانی که شروع به مطالعه و حمایت از مردم بومی در سراسر جهان کردند، دوباره زنده شد. کار لوریا در این منطقه با اعزام به آسیای مرکزی ادامه یافت. تحت هدایت ویگوتسکی، لوریا تغییرات روانی مختلفی (از جمله درک، حل مسئله و حافظه) را که ناشی از توسعه فرهنگی اقلیت های کم سواد است، مورد مطالعه قرار داد. لوریا تصمیم گرفت در رشته پزشکی تحصیل کند، که در تابستان 1937 فارغ التحصیل شد، در حالی که پایان نامه دکتری خود را در موسسه تفلیس در سال 1937 انجام داد و به درجه دکتری ارتقا یافت. وی در سی و چهار سالگی یکی از جوانترین معلمان روانشناسی کشور بود. در سال 1933 لوریا با لانا پی لیپچینا، متخصص معروف میکروبیولوژی و دکترای علوم زیستی ازدواج کرد. این زوج در خیابان Frunze در مسکو زندگی می کردند، جایی که تنها دخترشان لنا (النا) در آن متولد شد.

لوریا همچنین دوقلوهای همسان را در مدارس شبانه روزی بزرگ مورد مطالعه قرار داد تا تأثیر متقابل عوامل مختلف در رشد فرهنگی و ژنتیکی انسان را تعیین کند. در کارهای اولیه عصب روانشناختی خود در اواخر دهه 1930، و همچنین در طول زندگی دانشگاهی خود در دوران پس از جنگ، او بر مطالعه آفازی تمرکز کرد و بر رابطه بین زبان، تفکر و عملکردهای قشری، به ویژه توسعه جبرانی تمرکز کرد.  از نظر لوریا، جنگ با آلمان که در سال 1945 به پایان رسید، پیشرفت های مهمی را برای آینده حرفه ای وی در روانشناسی و عصب شناسی به ارمغان آورد. در سال 1943 به عنوان دکترای علوم پزشکی و در سال 1944 به عنوان استاد منصوب شد.

روش های درمانی لوریا طیف وسیعی از اختلالات عاطفی و عقلانی را مورد بررسی قرار داد. دومین کتاب، آفازی تروماتیک، در سال 1947 منتشر شد که مطلب اصلی آن از سازمان عصبی زبان و اختلالات آن (آفازی)، که تفاوت قابل توجهی با دیدگاه های غربی موجود در مورد آفازی دارد، بود. او در تاسیس دانشکده روانشناسی نقش اساسی داشت و سپس ریاست گروه های آسیب شناسی و عصب روانشناسی را بر عهده داشت. در سال 1946، پدرش، رئیس کلینیک های گوارش در بیمارستان بوتکین، بر اثر سرطان معده درگذشت. مادرش چندین سال زنده ماند و در سال 1950 درگذشت.

دهه 1950

پس از جنگ، لوریا کار خود را در موسسه روانشناسی مسکو ادامه داد. او به طور موقت از گروه روانشناسی بازنشسته شد و در دهه 1950 به تحقیقات مربوط به کودکان کم توان ذهنی در گروه نقص شناسی روی آورد. در اینجا او پیشگام ترین تحقیقات خود را در زمینه روانشناسی کودک انجام داد و توانست به طور دائم از تأثیر تحقیقات اولیه پاولوف که هنوز در آن زمان در اتحاد جماهیر شوروی اعمال می شد، فاصله بگیرد. لوریا علناً اعلام کرده است که علایق وی محدود به مطالعه خاص "سیستم سیگنال دهی پاولوف" بوده است تا توضیح اولیه ساده پاولوف از رفتار انسان بر اساس "بازتاب شرطی از طریق تقویت مثبت". علاقه مستمر لوریا به عملکرد نظارتی زبان در اواسط دهه 1950 دوباره مطرح شد و در تک نگارش او، که در سال 1957 با عنوان نقش گفتار در تنظیم رفتارهای عادی و غیر عادی منتشر شد، خلاصه شد.

در این کتاب، لوریا نگرانی های اصلی خود در این زمینه را از طریق سه نکته مختصر خلاصه کرده است که هومسکایا به شرح زیر است:

نقش زبان در توسعه فرایندهای ذهنی.

توسعه عملکرد نظارتی زبان.

تغییرات در عملکردهای نظارتی زبان ناشی از آسیب های مغزی مختلف.

مشارکت های عمده لوریا در روانشناسی کودکان در دهه 1950 در یک مجموعه تحقیقاتی دو جلدی در مسکو در سال های 1956 و 1958 تحت عنوان مشکلات فعالیت های سیستم عصبی فوقانی در کودکان عادی و غیر عادی منتشر شده است. هومسکایا رویکرد لوریا را به صورت متمرکز خلاصه می کند: "استفاده از روش انجمن های حرکتی (که محققان را قادر می سازد مشکلات (بدون صلاحیت) کودکان را در روند دلبستگی کشف کنند. کودکان (بدون صلاحیت) اختلال عملکرد حاد در عملکردهای زبان عمومی و تنظیم کننده را نشان دادند." در این راستا، در اواسط دهه 1950، "لوریا ابتدا ایده های خود را در مورد تفاوت فرآیند سیستم، عمدتا در سیستم های کلامی و حرکتی ارائه کرد."

لوریا سه مرحله رشد زبان در کودکان را در رابطه با "شکل گیری مکانیسم اقدامات داوطلبانه بیان کرد:

اقدامات بدون تأثیر کلامی تنظیم کننده

اقدامات با نفوذ

اقدامات با تأثیر کلامی انتخابی.

بیشتر بدانیم

در یک بررسی روانشناسی عمومی در سال 2002، لوریا میان 69 مورد از روانشناسان پر استناد در رتبه 69 امین روانشناس قرن 20 قرار گرفت.

جنگ سرد

در دهه 1960، در اوج جنگ سرد، حرفه لوریا با انتشار چند کتاب جدید گسترش چشمگیری یافت. به ویژه نکته قابل توجه انتشار نشریه عملکردهای قشری بالاتر در انسان در سال 1962 و آسیب آنها ناشی از آسیب مغزی موضعی است. این کتاب به چندین زبان خارجی ترجمه شده است و مهم ترین کتاب برای ایجاد روانپزشکی عصبی به عنوان یک رشته پزشکی مستقل محسوب می شود. پیش از این، در اواخر دهه 1950، حضور کاریزماتیک لوریا در کنفرانس های بین المللی توجه جهانیان را به تحقیقات وی جلب کرده بود، که مخاطبان پزشکی پذیرنده ای برای این کتاب ایجاد کرده بود.

سایر کتاب های لوریا که در دهه 1960 نوشته یا مشارکت داشته اند عبارتند از:

فرایندهای مغزی و روانی بالاتر (1963)

تحلیل عصب روانشناختی حل مساله (1966، با LS Tzvetkova؛  ترجمه انگلیسی 1990)

روانشناسی فیزیولوژیکی لوب های پیشانی (اولین بار در 1973 منتشر شد)

اختلال حافظه در بیماران مبتلا به آنوریسم شریان ارتباطی قدامی (نویسنده مشترک AN AN Konovalov و AN Podgoynaya)

هنگام مطالعه اختلالات حافظه، لوریا تحقیقات خود را بر تمایز بین حافظه بلند مدت، حافظه کوتاه مدت و حافظه معنایی متمرکز کرد. از نظر لوریا تشخیص آسیب شناسی عصبی- روانی حافظه از آسیب شناسی عصبی- روانی عملیات فکری مهم بود. یکی دیگر از مطالعات اصلی کتاب لوریا از دهه 1960 که تا سال 1975 منتشر نشد، کتاب تحسین شده با عنوان مشکلات اساسی عصب شناسی بود.

جنگ جهانی دوم و پس از آن

از نظر لوریا، جنگ با آلمان که در سال 1945 به پایان رسید، پیشرفت های مهمی را برای آینده حرفه ای وی در روانشناسی و عصب شناسی به ارمغان آورد. در سال 1943 به عنوان دکترای علوم پزشکی و در سال 1944 به عنوان استاد منصوب شد. روش های درمانی لوریا طیف وسیعی از اختلالات عاطفی و عقلانی را مورد بررسی قرار داد. او پرونده دقیقی از این بیماران تهیه کرد او در کتابی تحت عنوان" بهبود عملکرد از زخم های مغزی نظامی "(مسکو، 1948، فقط روسی) شرح داد.

دومین کتاب، آفازی تروماتیک، در سال 1947 منتشر شد که تصور اصلی لوریا از سازمان عصبی زبان و اختلالات آن (آفازی)، که تفاوت قابل توجهی با دیدگاه های غربی موجود در مورد آفازی دارد، عمدتا تا آخر عمر باقی خواهد ماند. او در تاسیس دانشکده روانشناسی نقش اساسی داشت و سپس ریاست گروه های آسیب شناسی و عصب روانشناسی را بر عهده داشت. در سال 1946، پدرش، رئیس کلینیک های گوارش در بیمارستان بوتکین، بر اثر سرطان معده درگذشت. مادرش چندین سال بعد پدرش زنده ماند و در سال 1950 درگذشت.

لوریا کتاب معروف خود را با عنوان مغز کار در سال 1973 به عنوان یک جلد مختصر و اضافی برای کتاب خود در سال 1962 به نام عملکردهای قشری بالاتر در انسان منتشر کرد. در این جلد، لوریا نظریه جهانی سه قسمتی خود را در مورد مغز در حال کار خلاصه کرد که شامل سه فرایند پیوسته فعال است، که او به شرح زیر توصیف کرد:

سیستم توجه (پردازش حسی)

سیستم برنامه نویسی حافظه

سیستم حفاظت از انرژی در دو سطح قشری و لیمبیک

این مدل سپس به عنوان ساختار مدل مجموعه عملکردی مزاج مورد استفاده قرار گرفت که با عملکرد سیستم های انتقال دهنده عصبی مطابقت دارد.

به نظر هومسکایا، این دو کتاب "از جمله آثار اصلی لوریا در روانشناسی عصبی هستند که تمام جنبه های (نظری، بالینی، تجربی) این رشته جدید را به طور کامل منعکس می کند". انتشارات اخیر وی شامل دو مورد عمیق برای مطبوعات عمومی و عموم مردم است که در آن برخی از نتایج پیشرفت های مهم در روانپزشکی عصبی بالینی را ارائه می دهد. این دو کتاب از محبوب ترین نوشته های وی است. به گفته الیور ساکس، "علم در این آثار به شعر تبدیل شده است". لوریا در کتاب ذهن یک منمونیست (1968) سولوم شرشفسکی، روزنامه نگار روسی را با حافظه ای به ظاهر نامحدود، که گاهی اوقات در ادبیات معاصر به عنوان حافظه "فلش" نامیده می شود، مورد بررسی قرار داد. در کتاب مردی با دنیای متلاشی شده (1971) او بهبودی را تحت درمان سربازی به نام لو زاستسکی، که در طول جنگ جهانی دوم دچار آسیب مغزی شد، ثبت کرد.

در سال های 1974 و 1976، لوریا به صورت پیاپی مطالعه تحقیقی دو جلدی خود را با عنوان عصب روانشناسی حافظه ارائه کرد. جلد اول با عنوان اختلالات حافظه ناشی از آسیب مغزی موضعی و جلد دوم اختلالات حافظه ناشی از آسیب به ساختارهای مغزی عمیق بود. کتاب لوریا که در دهه 1960 نوشته شده بود، با عنوان مشکلات اساسی زبان شناسی عصبی، سرانجام در سال 1975 منتشر شد و با آخرین کتاب او، "زبان و شناخت"، که پس از مرگ در سال 1980 منتشر شد، تکمیل شد. آخرین کتاب لوریا، که به همراه هومسکایا ویرایش شده بود، با عنوان مشکلات مشکلات روانپزشکی عصبی و در سال 1977 منتشر شد. در این کتاب، لوریا مدل های ساده گرایانه رفتارگرایی را مورد انتقاد قرار داد. در این رویکرد، فیزیولوژی کلاسیک بازتاب ها باید کمرنگ شود در حالی که "فیزیولوژی فعالیت" که توسط برشتاین توضیح داده شد باید در مورد ویژگی فعال عملکرد فعال انسان تأکید شود.

زمینه های اصلی تحقیقات لوریا

هومسکایا در زندگینامه خود در مورد لوریا، شش منطقه اصلی تحقیقاتی لوریا را در طول زندگی خود با توجه به طرح زیر خلاصه کرد:

تعیین اجتماعی-تاریخی روان انسان

تعیین بیولوژیکی (ژنتیکی) روان انسان

عملکردهای روانشناختی بالاتر، با واسطه نمادها؛ سیستم کلامی به عنوان سیستم اصلی علائم (با طرح سه قسمتی معروف لوریا)

سازماندهی منظم عملکردها و آگاهی روانی (با طرح چهار قسمتی معروف لوریا)

مکانیسم های مغزی ذهن (مغز و روان)؛ پیوندهای بین روانشناسی و فیزیولوژی

رابطه بین نظریه و عمل

گرایش های اصلی تحقیقات لوریا

به عنوان مثال هایی از رشد شدید تحقیقات جدید مربوط به تحقیقات اصلی لوریا در طول زندگی خود، زمینه های آفازی زبانی، آسیب شناسی لوب قدامی، اختلال عملکرد گفتار و روانپزشکی عصبی کودکان است.

آفازی زبانی

نظریه عصب روانشناختی لوریا در مورد زبان و گفتار به وضوح بین فازهایی که زبان درونی را در درون آگاهی فردی جدا می کند و زبان گفتاری، که برای ارتباط بین موضوعی بین افراد در نظر گرفته شده است، تمایز قائل می شود. در مورد رمزگذاری زبان درونی، لوریا این مراحل پی در پی را بیان کرد: ابتدا از زبان درونی به بازنمایی مجموعه های معنایی، سپس به ساختارهای معنایی عمیق، سپس به ساختارهای نحوی عمیق، و سپس به گفتار سطحی منتقل می شود.

مطالعات لوریا در مورد لوب های قدامی (جلویی) بر پنج حوزه اصلی متمرکز بود:

توجه

حافظه

فعالیت فکری

پاسخ های احساسی

حرکات ارادی.

کتاب های اصلی لوریا که به مطالعه عملکرد این لوب های جلویی اختصاص داده است، با عنوان:

لوب های پیشانی (1966)

مشکلات روانپزشکی عصبی (1977)

عملکرد لوب های پیشانی (1982، منتشر شده پس از مرگ) نامگذاری شده اند.

اختلال گفتاری

تحقیقات لوریا در مورد اختلالات زبان بر (1) بیان گویا، (2) گفتار تأثیرگذار، (3) حافظه، (4) فعالیت فکری و (5) شخصیت متمرکز بود.

روانشناسی عصبی کودک

این حوزه عمدتا بر اساس کتاب ها و نوشته های لوریا در زمینه روانشناسی عصبی شکل گرفته است که  در طول تجربیات وی در سال های جنگ و دوره های بعد ادغام شده است. تحت نظارت لوریا، همکارش سیمرنیتسکایامطالعه عملکردهای غیر کلامی (دیداری و فضایی) و کلامی را آغاز کرد و نشان داد که آسیب به نیمکره چپ و راست باعث ایجاد اختلالات مختلف در کودکان نسبت به بزرگسالان می شود. این مطالعه تعدادی از تحقیقات سیستماتیک را در مورد تغییرات در بومی سازی عملکردهای روانی بالاتر در طول فرایند رشد آغاز کرد. "تحقیقات عمومی لوریا عمدتا بر درمان و توانبخشی متمرکز بود"، و مشاهدات مربوط به توانبخشی، مستقیم و خود به خود تعمیم یافت.

اصطلاحات مهم این مقاله

جهت نمایش بیشتر اصطلاحات کلیک نمایید