تست هوش IQ ریون - رایگان

تست هوش IQ ریون - رایگان

تست هوش IQ ریون - رایگان تست هوش IQ ریون - رایگان

معنی مستقل

independent (ˌindəˈpendənt)

عدم وجود رابطه کامل بین دو یا چند رویداد، به گونه ای که هیچ یک تحت تأثیر دیگری نباشد.

انجمن روانشناسی آمریکا(APA)

-عدم وجود رابطه کامل بین دو یا چند رویداد، به گونه ای که هیچ یک تحت تأثیر دیگری نباشد.

-توانایی یک فرد در انجام کارهایش بدون کمک دیگران.

فرهنگ لغت آکسفورد(ODE)

آزادی برای سازماندهی زندگی خود، تصمیم گیری خودمختار بدون نیاز به کمک دیگران.

فرهنگ لغت کمبریج(CALD)

عدم گرفتن کمک یا پول از افراد دیگر

فرهنگ دهخدا

مستقل. [ م ُ ت َ ق ِل ل ] (ع ص ) نعت فاعلی از استقلال. بردارنده و حمل کننده چیزی را و آن مأخوذ از «قلة» است به معنی بالاترین قسمت هر چیزی محکم و پابرجا. (غیاث ). چیز استوار و قائم بنفس خود که محتاج به دیگری نباشد. (ناظم الاطباء).

-فکر مستقل داشتن ؛ مقلد نبودن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا)

فرهنگ جامع روانپزشکی(CDP)

-حالت موجود بین متغیرهایی که همبستگی مهم یا رابطه سببی بین آن ها وجود ندارد.

-از نظر آماری گفته می شود که تغییرات در یک متغیر با تغییرات در متغیر دیگر همراه نیست.

-نگرشی خودمختار که در آن شخص از نفود قضاوت ها، عقاید و باورهای دیگران رها است.

واژه های مترادف در فارسی

محکم، غیر وابسته، آزاد، توانا، استوار

واژه های مترادف لاتین

free-standing, independent, separate, sovereign

واژه های متضاد در فارسی

وابسته، سست، غیر خودمختار

واژه های متضاد لاتین

Dependent, reliant, non autonomous, non-self-governing, unfree

جدیدترین مقالات

لیست تمامی مقالات