تست هوش IQ ریون را هم اکنون انجام دهید

تست هوش IQ ریون را هم اکنون انجام دهید

تست هوش IQ ریون را هم اکنون انجام دهید تست هوش IQ ریون را هم اکنون انجام دهید
پست وبلاگی
پنج گام در شکل گیری باورها مدت مطالعه: 3 دقیقه
ای سنج 30 اردیبهشت 1399 مدت مطالعه: 3 دقیقه

پنج گام در شکل گیری باورها

باور را می توان به عنوان اعتقاد ذهنی در رابطه با حقیقت در نظر گرفت. باورها تعیین کننده این مسئله هستند که ما چگونه جهان را می بینیم و آن ها می توانند اقدامات و قضاوت های ما را هدایت کنند. به عنوان مثال افرادی که بر این باورند که موفقیت تصادفی نیست، انگیزه شان برای انجام دادن کارها به بهترین شکل بیشتر خواهد بود. این در حالی است که افراد افسرده بر این باورند که آن ها بیچاره و بدبخت هستند و هیچ فعالیتی نیز در راستای باور خود انجام نمی دهند. بسیاری از باورها به صورت ناخودآگاه و کاملا خودکار شکل می گیرند. ما تنها زمانی می توانیم از این باورها ها آگاه شویم که از ما خواسته شود تا به آن ها فکر کنیم و معنا و مفهوم آن را تفسیر نماییم. بنابراین زمانی که بین گفتار و اظهارات کلامی فرد با رفتارهای واقعی او تفاوت وجود دارد، این باورهای او هستند که عمل و اقدامات وی را هدایت می کنند. ما معتقدیم که بسیاری از این باورها از طریق بافت زندگی ما و متاثر از اطرافیانمان می باشد. در واقع بسیاری از باورهای اصلی ما ناشی از افراد نزدیک مان است. در ادامه پنج مرحله شکل گیری باور را خواهیم دید:

تعامل با مردم و موقعیت های نا آشنا

گام اول زمانی است که فرد یک موقعیت غیرمعمول و جدید را تجربه می نماید. این موقعیت به گونه ای است که با انتظارات و باورهای فعلی او مطابقت ندارد. به عنوان مثال تعامل با دیگران، یا خواندن کتاب ها و روزنامه ها.

 

جستجو برای معنا

تجربه جدید باعث می شود فرد به تبیین ها و توضیحات تازه در مقابل باورهای فعلی خود دست یابد. این جستجو برای معنادهی به مطالب جدید برای اجتناب از ناراحتی روانی می باشد. هنگامی که این مطالب جدید با باورهای فعلی سازگاری دارد به سادگی و به سرعت برای تحکیم باورها مورد استفاده قرار می گیرد. بنابراین در سیستم معنادهی نوعی سوگیری وجود دارد که طی آن فرد می خواهد اتفاقات جدید را بر اساس باورهای جاری خود معنا نماید. در این مورد باورها به گونه ای معنادهی می شوند که بتوانند احساس امنیت و عزت نفس فردی را حفظ نمایند.

 

ارزیابی

مرحله بعدی شامل ارزیابی باورهای ناهمخوان است. در این مرحله فرد به ارزیابی و بررسی باورهای ناهمخوان پرداخته و در اکثر مواقع تلاش می کند که از طریق جهت گیری های فعلی باور را متفاوت ارزیابی نموده و یا در صورت ناهماهنگی کامل آن را نادیده بگیرد. در واقع مردم به دنبال آن هستند که اطلاعات ورودی را به گونه ای ارزیابی کنند که اعتقادات فعلی آن ها را حمایت نماید. همچنین افراد موقعیت ها را بر اساس باورهایشان ارزیابی می کنند. مثلا یک فردی که عزت نفس پایینی دارد مدام دیگران را بر اساس تایید اینکه او را دوست ندارند ارزیابی می کند.

 

پذیرش باور

باورهایی که پس از بررسی و ارزیابی همچنان باقی می مانند و فرد نمی تواند آن ها را نادیده انگاشته و یا به گونه ای دیگر معنادهی نماید، توسط فرد پذیرفته می شوند. باور جدید می تواند با باورهای قبلی کاملا در تعارض باشد و فرد ممکن است با اندکی تغییر آن ها را بپذیرد. پذیرش این باورهای جدید می تواند هیجانات و رفتار فرد را تغییر دهد. باورهای جدید همانند باورهای قدیمی در طول زمان ثبات نسبی را پیدا می کنند.

 

پیامدها

باورهای جدید می توانند ادراک، حافظه و عمل فرد را شکل دهند. باورهای جدید ممکن است تاثیر باورهای دیگر را محدود نماید. هنگامی که اطلاعات جدیدی وارد ذهن می شود ذهن تلاش می کند تا با کاهش تعارض بین باورهای خود به نوعی یکپارچگی در افکار خود ایجاد نماید. اینگونه ممکن است بخشی از باورهای قبلی اصلاح شده و فرد به هماهنگی شناختی دست یابد.

اکثر باورهای اساسی ما در رابطه با جهان بر مبنای انتخاب عقلانی و آگاهانه نمی باشند. بسیاری از اهداف و اقدامات ما بر اساس اعتقاداتی است که ممکن است دروغ و پوشالی باشد. این زمانی نمود می یابد که ما با تعصب و سوگیری مدام در حال تلاش برای حفظ باورهای قبلی خود می باشیم. در واقع به طور معمول ما دوست نداریم دچار ناهماهنگی شناختی شویم چرا که این می تواند باعث شود ما آشفته و پریشان گردیم. ناهماهنگی شناختی حالتی است که در آن منطق و واقعیات جدید با باورهای قبلی ما همخوانی ندارد. استفاده از روش ها نادیده گرفتن، انکار کردن و یا تغییر شکل دادن واقعیت های ناهمخوان با باورهای قبلی ما، راهبردهایی است که برای فرار از این ناهمخوانی به کار می بریم. شاید در کوتاه مدیت این مقاومت بتواند مفید باشد اما در بلند مدت اقدامات ما و دفاع های ناکارآمدمان در روابط می تواند آسیب های زیادی را به دنبال داشته باشد. همچنین ممکن است زمانی با واقعیت آشنا شویم که حجم این واقعیات و شدت آن به گونه ای باشد که با ایجاد تعارض شدید یکپارچگی روانی مان را بهم بریزد. بنابراین بهتر است که درک خوبی از باورهایمان داشته و بدون تعصب با آزمون نمودن آن در تجربه های جدید به رشد شناختی خود کمک نماییم.

 

جهت نمایش بیشتر اصطلاحات کلیک نمایید
لطفا امتیاز خود را برای این محتوا ثبت کنید