لئون فستینگر

لئون فستینگر یک دانشمند و روانشناس معروف آمریکایی است. علت مشهور بودن او به دلایل زیر است:

نظریه ناهماهنگی شناختی
 توجیه تلاش

 نظریه مقایسه اجتماعی

Leon Festinger

بیوگرافی


نظریه ناهماهنگی شناختی توسط لئون فستینگر مطرح شده است. او یک روانشناس اجتماعی و دانشمند آمریکایی است که در این بخش می خواهیم به طور مفصل به زندگینامه او بپردازیم. در باکس زیر فهرست مطالب قابل رویت می باشد.

لئون فستینگر کیست؟

لئون فستینگر روانشناس اجتماعی آمریکایی بود که شاید بیشتر به خاطر نظریه ناهماهنگی شناختی و مقایسه اجتماعی شناخته شده بود. نظریه ها و تحقیقات وی با کنار گذاشتن دیدگاه پیشین در مورد رفتار در روانشناسی اجتماعی با نشان دادن گزارش های ناکافی از شرطی شدن محرک و پاسخ رفتار انسان اعتبار یافته است. همچنین به دلیل اثر مجاورت در نظریه ارتباط اجتماعی شناخته شده است.

فستینگر روانشناسی را نزد کورت لوین، شخصیت مهم روانشناسی اجتماعی مدرن، در دانشگاه آیووا آموخت، که در سال 1941 فارغ التحصیل شد. با این حال، او تنها زمانی به روانشناسی اجتماعی علاقمند شد که در سال 1945 به دانشکده مرکز تحقیقات لوینز برای پویایی گروه در موسسه فناوری ماساچوست نقل مکان کرد.

زندگینامه کودکی و تحصیلی لئون فستینگر

فستینگر در 8 مه 1919 در بروکلین نیویورک به دنیا آمد، او فرزند الکس فستینگر و سارا سولومون فستینگر مهاجران یهودی روسی تبار بود. فستینگر در دبیرستان پسرانه در بروکلین تحصیل کرد و لیسانس خود را در رشته روانشناسی از کالج سیتی نیویورک در سال 1939 دریافت کرد.

وی تحصیلات خود را با کورت لوین در دانشگاه آیووا ادامه داد، جایی که فستینگر در سال 1940 کارشناسی ارشد خود را دریافت کرد و در سال 1942 دکترای خود را در زمینه رفتار کودکان دریافت کرد. با پذیرش خود، وی هنگام ورود به آیووا به روانشناسی اجتماعی علاقه ای نداشت. در عوض، او به کارهای قبلی لوین در مورد سیستم های تنش علاقه داشت، اما زمانی که فستینگر به آیووا رسید، تمرکز لوین بر روانشناسی اجتماعی متمرکز شد.

با این حال، فستینگر به دنبال علایق اصلی خود، کار بر روی آمار، توسعه یک مدل کمی از تصمیم گیری و حتی یک مطالعه آزمایشگاهی بر روی موش ها منتشر کرد. فستینگر خود را متفکر آزاد و ملحد (بی دین) می دانست.

زندگینامه شغلی لئون فستینگر

پس از فارغ التحصیلی، فستینگر از سال 1941 تا 1943 به عنوان محقق در آیووا مشغول به کار شد، سپس از 1943 تا 1945 به عنوان آمارشناس کمیته انتخاب و آموزش خلبانان هواپیما در دانشگاه روچستر در طول جنگ جهانی دوم مشغول به کار شد. در سال 1943 فستینگر با پیانیست مری الیور بالو ازدواج کرد و از او صاحب سه فرزند به نام های کاترین، ریچارد و کرت شد. فستینگر و بالو سپس طلاق گرفتند و در سال 1968 فستینگر با تودی برادلی، که در حال حاضر استاد مددکاری اجتماعی در دانشگاه نیویورک است، ازدواج کرد.

در سال 1945 فستینگر به عنوان استادیار به مرکز تحقیقاتی جدید لوین برای پویایی گروه در موسسه فناوری ماساچوست پیوست. در MIT، فستینگر به قول خودش "یک روانشناس اجتماعی شد و خود را در این زمینه با همه مشکلات، موج ها و چالش ها مواجه کرد". در MIT، فستینگر همچنین هجوم خود را به ارتباطات اجتماعی و فشار همسالان آغاز کرد، که نقطه عطفی در تحقیقات خود او بود. استنلی شچتر، آن زمان دانشجو و دستیار تحقیق در فستینگر، گفت: "من آنقدر خوش شانس بودم که در آن زمان با فستینگر کار کردم و آن را یکی از نکات برجسته زندگی علمی خود می دانم. اما این تلاش "تقریباً اتفاقی" آغاز شد، زیرا فستینگر مطالعه ای در مورد تأثیر عوامل اکولوژیکی بر رضایت دانشجویان از زندگی در دانشگاه انجام داد.

اگرچه اثر مجاورت یک نتیجه مستقیم مهم در این مطالعه بود، فستینگر و همکارانش نیز بین میزان دوستی در گروهی از ساکنان و شباهت نظرات درون گروه ارتباط برقرار کردند که منجر به سوالات غیرمنتظره ای در مورد ارتباطات درون گروهی شد. گروهِ مطرحِ گروه، گروه های اجتماعی و توسعه هنجارهای گروهی نگرش و رفتار بودند. در واقع، مقاله اصلی فستینگر در سال 1950 در مورد ارتباطات اجتماعی به عنوان تابعی از فشارها بر یکنواختی نگرش در یک گروه به یافته های این مطالعه  چندین بار استناد می کند.

پس از مرگ لوین در سال 1947، فستینگر در سال 1948 با مرکز تحقیقات به دانشگاه میشیگان رفت. سپس در 1951 به دانشگاه مینه سوتا و در سال 1955 به دانشگاه استنفورد رفت. در طول این مدت فستینگر کار تأثیرگذار خود را در زمینه نظریه مقایسه اجتماعی منتشر کرد، که نظریه قبلی خود را در مورد ارزیابی نگرش در گروه های اجتماعی به ارزیابی مهارت های گروه های اجتماعی گسترش می دهد.

به دنبال آن، فستینگر نظریه ناسازگاری شناختی خود را در سال 1957 منتشر کرد، احتمالاً مشهورترین و تأثیرگذارترین سهم وی در روانشناسی اجتماعی همین است. برخی همچنین این را به عنوان گسترش کار قبلی فستینگر در مورد فشار همسالان برای رفع مغایرت در نگرش ها و مهارت ها در گروه های اجتماعی در راه حل اختلاف افراد در سطح شناختی می دانند. فستینگر همچنین در طول این مدت، هم در زمینه فعالیت خود، هم در دریافت جایزه مشارکت علمی برجسته انجمن روانشناسان آمریکا و هم در خارج از آن و اندکی پس از انتشار نظریه مقایسه اجتماعی، هنگامی که توسط مجله Fortune به عنوان یکی از ده دانشمند امیدوار کننده آمریکا انتخاب شد، به رسمیت شناخته شد.

علیرغم این شناخت، فستینگر در سال 1964 از حوزه روانشناسی اجتماعی خارج شد. او توجه خود را به سیستم بینایی معطوف کرد و بر حرکت چشم انسان و درک رنگ تمرکز کرد. در سال 1968، فستینگر به زادگاه خود نیویورک بازگشت و تحقیقات ادراکی خود را در مدرسه جدید، که در آن زمان به The New School، ادامه داد. تحقیقات اجتماعی به خوبی شناخته شده بود و در سال 1979 او آزمایشگاه خود را تعطیل کرد زیرا از کار "درباره سوالات فنی" ناراضی بود.

در سال 1983، چهار سال پس از تعطیلی آزمایشگاه، فستینگر از دستاوردهای خود و حوزه تخصصی خود نا امید شد:
چهل سال از عمر من، زمان زیادی است و در حالی که در این مدت چیزهایی درباره انسان و رفتارهای انسان آموختم و آموزش دادم، اما به اندازه کافی پیشرفتی نداشته ایم. یافته های جدید نیز به اندازه کافی چشمگیر نبود و بدتر اینکه، از منظر وسیع تری، به نظر می رسد که ما روی بسیاری از مسائل مهم کار نکرده ایم. 
سپس فستینگر مطالعه داده های باستان شناسی ماقبل تاریخ را آغاز کرد و با استفن جی گولد برای بحث در مورد ایده ها ملاقات کرد و از سایت های باستان شناسی برای مطالعه ساخت ابزارهای اولیه بازدید کرد. تلاش های او سرانجام منجر به کتاب میراث انسانی شد که نحوه تکامل انسانها و چگونگی تکامل جوامع را مورد بررسی قرار داد. سرخوردگی و رها شدن عمده از حوزه روانشناسی بود، اما فستینگر این تحقیق را بازگشت به دغدغه های اساسی روانشناسی می دانست.

تلاش بعدی و نهایی فستینگر این بود که دریابد چرا یک ایده توسط یک فرهنگ پذیرفته یا رد می شود، و او تصمیم گرفت که به بررسی این موضوع بپردازد که چرا فناوری جدید به سرعت در غرب پذیرفته شد اما در امپراتوری شرق بیزانس خیر. با این حال، فستینگر قبل از اینکه بتواند این مطالب را منتشر کند، مبتلا به سرطان شد. او تصمیم گرفت درمان را ادامه ندهد و در 11 فوریه 1989 درگذشت.

بیشتر بدانیم

فستینگر پنجمین روانشناس قرن بیستم بعد از بی اف اسکینر، ژان پیاژه، زیگموند فروید و آلبرت بندورا شد.

اثر مجاورت

فستینگر، استنلی شاختر و کورت بک انتخاب دوستان را در بین دانشجویانی که در خوابگاه های MIT زندگی می کردند بررسی کردند. این تیم نشان دادند که پیوند، با نزدیکی بین اقامتگاه های دانشجویی و نه فقط مطابق سلیقه ها یا اعتقادات مشابه صورت می گیرد. به عبارت دیگر، مردم فقط تمایل دارند با همسایگان خود دوست شوند. آنها همچنین گفتند که فاصله عملکردی، پیوندهای اجتماعی را نیز پیش بینی می کند.

به عنوان مثال، در یک ساختمان آپارتمانی دو طبقه، ساکنان زیرزمین کنار راه پله از نظر عملکردی به ساکنان طبقه فوقانی بیشتر از سایرین که در یک زیرزمین زندگی می کنند، نزدیک هستند. ساکنان طبقه همکف نزدیک پله ها بیشتر با ساکنان طبقه بالا دوست می شوند تا همسایگانشان در طبقه همکف. فستینگر و همکارانش این نتایج را به عنوان شواهدی در نظر گرفتند که دوستی ها اغلب بر اساس تماس منفعلانه ایجاد می شوند (به عنوان مثال فاصله فیزیکی و عملکردی بین افراد).

ارتباطات اجتماعی

فستینگر در مقاله 1950خود عنوان کرد که یکی از اجبارهای اصلی ارتباطات ناشی از وحدت درون گروه است که به نوبه خود از دو منبع نشأت می گیرد:

واقعیت اجتماعی

حرکت گروهی

فستینگر استدلال کرد که مردم برای تعیین اعتبار ذهنی نگرش ها و نظرات خود به واقعیت اجتماعی وابسته هستند و برای ایجاد واقعیت اجتماعی به گروه همسالان خود نگاه می کنند. بنابراین، اگر یک نظر یا نگرش مشابه گروه مرجع باشد، معتبر است. وی در ادامه استدلال کرد که فشارهای ارتباطی هنگامی ایجاد می شود که بین اعضای گروه اختلاف نظر و نگرش وجود داشته باشد و تعدادی فرضیه را در مورد عوامل ارتباطی اعضای گروه مطرح کرد.

فستینگر ارتباط ناشی از چنین فشار یکنواختی را "ارتباط ابزاری" توصیف کرد به این معنا که ارتباط به خودی خود یک هدف نیست، بلکه وسیله ای برای کاهش اختلافات بین ارتباط دهنده و سایر اعضای گروه است. ارتباطات ابزاری با "ارتباطات مصرفی" که در آن ارتباط پایان می یابد، مانند بیان احساسی، متضاد است. 

نظریه مقایسه اجتماعی

نظریه تأثیرگذار مقایسه اجتماعی (1954) فستینگر را می توان فرمت نظریه قبلی وی در مورد استفاده از واقعیت اجتماعی برای ارزیابی نگرش ها و نظرات در زمینه توانایی دانست. فستینگر با فرض این که افراد تمایل ذاتی برای ارزیابی صحیح نظرات و توانایی های خود دارند، تصریح کرد که مردم سعی می کنند نظرات و توانایی های خود را با مقایسه آنها با دیگران قضاوت کنند. به طور خاص، برای مقایسه، افراد دیگری را جستجو می کنند که به نظرات و توانایی های خود نزدیک هستند، زیرا مقایسه های دقیق زمانی دشوار است که دیگران از خود بسیار دور شوند.

مثال: یک فرد مبتدی در شطرنج مهارت های شطرنج خود را با مهارت های شناخته شده و پیشرفته شطرنج مقایسه نمی کند و همچنین یک دانش آموز، مهارت های فکری خود را با مهارت های یک کودک نوپا مقایسه نمی کند.

علاوه بر این، مردم برای کاهش تفاوت در نگرش ها اقدام خواهند کرد، خواه با تغییر دیگران برای نزدیکتر ساختن آنها به خودشان و یا با تغییر نگرش خودشان به دیگران. اگر تمایل به بهبود ظرفیت وجود داشته باشد، آنها اقداماتی را برای کاهش شکاف ظرفیت انجام خواهند داد. فستینگر پیشنهاد کرد که: فرآیندهای تأثیر اجتماعی و انواع خاصی از رفتارهای رقابتی هر دو مظاهری از یک فرایند اجتماعی- روانی هستند. یعنی انگیزه برای ارزیابی خود و نیاز به خودارزیابی بر اساس مقایسه با سایر مردم. فستینگر همچنین مفاهیم نظریه مقایسه اجتماعی را برای جامعه مورد بحث قرار داد و این فرضیه را مطرح کرد که تمایل افراد به حرکت در گروه ها دارای دیدگاه هایی است که با نظرات آنها موافق است و توانایی های آنها نزدیک به نتایج خود در تقسیم بندی جامعه به گروه هایی است که نسبتا شبیه هم هستند.

فستینگر در مقاله خود در سال 1954 مجدداً به طور سیستماتیک تعدادی فرضیه و استنباط را مطرح کرد و  به شواهد تجربی موجود استناد کرد. وی مفروضات اصلی خود را به شرح زیر بیان کرد:

در وجود انسان، انگیزه ای برای ارزیابی نظر و توانایی های او وجود دارد.

تا آنجا که وسایل عینی و غیر اجتماعی در دسترس است، مردم نظرات و توانایی های خود را در مقایسه با نظرات و توانایی های دیگران ارزیابی می کنند.

تمایل به مقایسه خود با برخی از افراد خاص با افزایش تفاوت بین نظر یا توانایی او و خود شخص کاهش می یابد.
در مورد توانایی ها یک حرکت یک طرفه به سمت بالا وجود دارد که عمدتا در نظرات وجود ندارد.
محدودیت های غیر اجتماعی وجود دارد که تغییر توانایی فرد را دشوار یا حتی غیر ممکن می سازد. این محدودیت های غیراجتماعی عمدتا برای نظرات وجود ندارد.
توقف مقایسه با دیگران تا جایی که ادامه مقایسه با آن افراد دلالت بر پیامدهای ناخوشایند دارد، با خصومت یا تحقیر همراه است.
هر عاملی که اهمیت گروه خاصی را به عنوان گروه مقایسه برای عقیده یا توانایی خاصی افزایش دهد، فشار بر یکنواختی آن توانایی یا نظر را در آن گروه افزایش می دهد.

وقتی افرادی که از نظر عقاید یا توانایی های خود تفاوت زیادی دارند با توجه به ویژگی هایی که با واگرایی مطابقت دارند متفاوت از خود تلقی شوند، تمایل به محدود کردن دامنه مقایسه ها قوی تر می شود.
وقتی طیف وسیعی از نظرات یا توانایی ها در یک گروه وجود داشته باشد، قدرت نسبی سه جلوه فشار بر یکنواختی برای کسانی که به حالت گروه نزدیک هستند با کسانی که از حالت گروه دور هستند متفاوت خواهد بود. به طور خاص، افراد نزدیک به حالت گروه تمایلات قوی تری برای تغییر موقعیت دیگران، تمایلات نسبتاً ضعیف تر برای محدود کردن مقایسه و تمایلات بسیار ضعیف تر برای تغییر موقعیت خود در مقایسه با افرادی که از حالت گروه دور هستند، خواهند داشت. 

اصطلاحات مهم این مقاله

جهت نمایش بیشتر اصطلاحات کلیک نمایید