تست هوش IQ ریون را هم اکنون انجام دهید

تست هوش IQ ریون را هم اکنون انجام دهید

تست هوش IQ ریون را هم اکنون انجام دهید تست هوش IQ ریون را هم اکنون انجام دهید
پست وبلاگی
ضرب المثل های کودکانه مدت مطالعه: 7 دقیقه
ای سنج 17 دی 1401 مدت مطالعه: 7 دقیقه

ضرب المثل های کودکانه

در این مقاله قرار است ضرب المثل های کودکانه همراه با داستان را برای کودکان شما روایت کنیم؛ شما با بازگو کردن داستان ضرب المثل های معروف و حکایت هر ضرب المثلی برای کودک خود، ساعت ها او را مشغول کرده و داستان های کهن ایرانی را برای او روایت کنید. آنچه در ادامه خواهید خواند، بر اساس فهرست مطالب به شرح زیر است:

داستان به وجود آمدن ضرب المثل ها

داستان ضرب المثل های کودکانه یا داستان ضرب المثل های ایرانی هز کدام به نوعی جذاب و جالب توجه است. ضرب المثل ها داستان های کوتاه و پندآموز که از دل داستان ها یا اتفاقات تاریخی به وجود آمده اند. در این مقاله به بررسی ضرب المثل های قدیمی با داستان می پردازیم.

ضرب المثل برای کلاس اول

با دم شیر بازی کردن

حرف راست را باید از بچه شنید

داستان ضرب المثل حرف راست را باید از بچه شنید از این قرار است که بچه ها سیاست های رفتاری بزرگسالان را ندارند؛ کودکان پاک و صادق بوده و دروغ نمی گویند؛ هر کجا که به دنبال حرف راست باشیم از این ضرب المثل استفاده می کنیم.

آش کشک خالته، بخوری پاته نخوری پاته

وقتی قرار باشد کاری بدون در نظر گرفتن تمایل فرد انجام شود، از این ضرب المثل استفاده می شود. در واقع فرد چه بخواهد و چه نخواهد باید آن کار را انجام دهد.

با دم شیر بازی می کند

یعنی کار خطرناکی انجام می دهد.

رو نیست؛ سنگ پای قزوین است

یعنی فرد خیلی رو دارد و به اصطلاح پرو است.

یک کله بهتر از سه کله است

اشاره به این دارد همفکری چند نفر بهتر از اینکه یک نفر فکر کند و راه حل بدهد.

دست گل به آب داده است

یعنی فرد خرابکاری کرده است.

آدم گرسنه سنگ را هم می خورد

یعنی فردی که گرسنه باشد هر چیزی را می خورد و این ضرب المثل کوتاه اشاره به گرسنگی زیاد دارد.

جواب دندان شکن می دهد

یعنی جواب های او درست و منطقی است. 

 ضرب المثل برای کلاس دوم

سه کله بهتر از یه کله است

آب از دستش نمی چکد

به معنای خسیس بودن است؛ یعنی خیر فرد به کسی نمی رسد.

با یک من عسل هم خورده نمی شود

این ضرب المثل اشاره به بد اخلاق بودن و اخمو بودن فرد دارد.

به درد جرز دیوار می خورد

یعنی کاملا بی مصرف و بی فایده است.

عقلش به چشمش است

اشاره به ظاهر بینی و عدم آینده نگری دارد.

از آب گل آلود ماهی می گیرد

از هر فرصتی نهایت استفاده را می کند.

کاسه داغ تر از آش است

در موضوعی که به او ربطی ندارد، دخالت می کند.

از خجالت آب شد

اشاره به بیش از حد خجالتی بودن فرد دارد.

ضرب المثل برای کلاس سوم

دست گل به آب داده است

آتش بیار معرکه

به فردی که دو به هم زنی می کند و میان افراد بحث و جدل راه می اندازد.

باد آورده را باد می برد

هر آنچه ساده و بدون زحمت به دست بیاید خیلی آسان از دست می رود.

برای همه مادر است برای من زن بابا است

منظور آن است که با همه مهربان است اما با من نا مهربانی می کند.

آبی از او گرم نمی شود

اشاره به این موضوع دارد که فرد تنبل است و هیچ کاری انجام نمی دهد.

همان آش و همان کاسه است

یعنی شرایط و اوضاع هیچ تغییری نکرده است.

چشمانش آلبالو و گیلاس می چیند

یعنی خوب نمی بیند؛ خطای دید دارد.

ضرب المثل برای کلاس چهارم

از کوره در رفتن

آش دهن سوزی نیست

اشاره به این محبوب نبودن، کارآمد نبودن و... دارد.

با زبان خوش مار را از سوراخ بیرون می آورد

منظور از این ضرب المثل این است که فرد خوش زبان است و با چرب زبانی کارهای خودش را جلو می برد.

نوروز به شنبه افتاده است

به معنای مبارک و خوش یمن بودن اتفاق یا روزی است.

از دماغ فیل افتاده است

یعنی متواضع نیست و خودش را می گیرد.

از کوره در رفت

یعنی بیش از اندازه عصبانی شد.

آب پاکی را روی دستش ریخت

یعنی تکلیف او را مشخص کرد.

برج زهر مار است

یعنی بد اخلاق و عصبانی است.

سوزن همه را می پوشاند اما خودش لخت است

این ضرب المثل برای فردی کاربرد دارد که بخشنده بوده و به فکر دیگران است اما از اغلب به خودش توجهی ندارد و از خودش غافل می شود.

در دروازه بسته می شود اما دهان مردم بسته نمی شود

این ضرب المثل اشاره به حرف مردم دارد و می گوید مردم در هر صورتی حرف برای گفتن دارند و هیچ گاه حرف هایشان تمام نمی شود.

ضامن بهشت و دوزخ نیستم

یعنی من کار خودم را به خوبی انجام می دهم و کاری به اتفاقات خود و بد که بعدش رخ می دهد، ندارم.

طاقتم طاق شد

یعنی دیگر صبر، آرام و قرار ندارم.

عجب کشکی ساییدم

یعنی همه چیز بر خلاف انتظار من از آب در آمد.

عذر بدتر از گناه

بعنی برای توجیه کار بدی که انجام شده است یک دلیل بدتر و زشت تر بیاورید.

 ضرب المثل برای کلاس پنجم

پول بده سر سبیل شاه ناقاره بزن

پول بده سر سبیل شاه ناقاره بزن

اگر ثروت و پول داشته باشی، آسایش و رفاه خواهی داشت و این معنای این ضرب المثل است؛ هرچه ثروت بیشتری داشته باشی بیشتر به خواسته های دنیایی خود می رسید.

برای کسی بمیر که برات تب کنه

باید برای کسی ناراحت شوی و اشک بریزی که او هم برای ناراحتی تو نارحت شود و تو را دوست بدارد.

آب در هاون کوبیدن

یعنی کاری را بیهوده انجام دادن

خدا به آدم گدا نه عزا بدهد و نه عروسی بدهد

یعنی هر اتفاقی آدم فقیر و ناتوان را به زحمت می اندازد.

چاه کم همیشه ته چاه است

فردی که برای دیگران نقشه می کشد و توطئه می کند، خودش به دردسر و گرفتاری میوفتد.

چو فردا شد فکر فردا کنیم

یعنی برای فردا، فردا فکر کنیم و از امروز برای فردا حرص نخوریم. 

 قدر زر، زرگر شناسد، قدر گوهر، گوهری

ارزش هر چیزی را متخصص و خبره آن می داند نه دیگران.

 

نم پس نمی دهد

کارش عیب و ایراد ندارد. 

یک دست صدا ندارد

یعنی همراهی و اتحاد در بسیاری از مواقع بهتر از انجام کار به صورت انفرادی است. 

پایت را به اندازه گلیمت دراز کن

به اندازه توانایی ات از خودت توقع داشته باش. 

ضرب المثل با داستان برای کلاس ششم

ضرب المثل برای کلاس ششم

روزی پیش پیش میاد

مسلمانان بر این باورند زمانی که مهمان وارد خانه ای می شود، رزق و روزی خودش را به همراهش می آورد و قبل از آمدن روزی اش از راه می رسد، بنابراین نباید از آمدن مهمان به خانه ناراحت شد.

همه چیز روی زمین لنگ در هوا بود

این ضرب المثل اشاره به اوضاع نا به سامان فرد دارد؛ به فردی که بی نظم و بلاتکلیف است به اصطلاح لنگ در هوا گفته می شود.

رفت به نان برسد به جان رسید

این ضرب المثل اشاره به تمایل و اشتیاق فرد برای کسب سود و منفعت واهی دارد؛ زمانی که فرد به دنبال سود باشد اما دچار ضرر شود، از این ضرب المثل استفاده می شود.

خون و کف پا

ضرب المثل خون به پا شده اشاره به به وجود آمدن جنگ و جدال و تنش میان افراد دارد.

فلفل نبین چه ریزه، بشکن ببین تیزه!

قصه ضرب المثل فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه اشاره به این مسئله دارد که نباید افراد را از روی ظاهر آن ها قضاوت کنیم؛ همچنین این ضرب المثل برای افرادی که ریز اندام اما چابک و زرنگ هستند هم به کار می رود.

نمک پروده است

نمک پرورده بودن، ضرب المثلی که به هم غذا شدن با کسی و سر سفره او نشستن گفته میشود! وقتی فردی هم سفره فرد دیگر می شود از این اصلاح برای او استفاده می کنیم.

آفتاب عمرش لب بوم است

این ضرب المثل در مواقعی به کار می رود که فرد چیزی به مرگش باقی نمانده است و روزهای پایانی عمرش را سپری می کند.

ضرب المثل محلی با داستان

آبگوشت و چای دم کشیده

این یک ضرب المثل محلی است؛ خوزستانی ها برای اشاره به آماده و مهیا بودن همه چیز از این ضرب المثل استفاده می کنند.

ضرب المثل با داستان کوتاه

در این بخش، مروری کوتاه به داستان ضرب المثل ها داشته باشیم؛ داستان کوتاه ضرب المثل هایی که پندآموز هستند. حکایت ضرب المثل ها به شرح زیر است:

دو قورت و نیمش باقی است

روزی حضرت سلیمان از تمام حیوانات و پرندگان در قصر خود دعوت کرد و برای آن ها سفره ای پر از انواع غذا پهن کرد؛ قبل از همه نهنگ سرش را از آب بیرون کرد و از حضرت سلیمان درخواست غذا کرد؛ سلیمان به او غذا داد و او دوباره طلب غذا کرد و دوباره و چند باره به نهنگ غذا دادند.
حضرت سلیمان که از رفتار حیوان تعجب کرد؛ از او پرسید مگر غذای روزانه تو چقدر است؟ نهنگ پاسخ داد: من روزی سه قورت غذا می خورم و تمام غذاهای این سفره که به من دادید، نیم قورت بود و هنوز دو قورت و نیمم باقی است!
این ضرب المثل و داستان آن اشاره به مواقعی دارد که فرد زیاده خواه است و به راحتی راضی نمی شود.

از هول حلیم افتاد تو دیگ

روزی روزگاری در محله ای مرد شکمو و فربه ای زندگی می کرد که علاقه زیادی به خوردن داشت و بیشتر روز خود را صرف غذا خوردن می کرد. یک روز مرد کمی پس از آنکه از خانه بیرون رفته بود، دوباره به خانه بازگشت و وقتی همسرش علت برگشت او را به خانه جویا شد به او گفت همسایه امروز حلیم می پزد من هم زود برگشتم تا حلیم بخورم.

از آنجایی که او با عجله از خانه خارج شد، فراموش کرد که ظرفی برای بردن حلیم با خود ببرد؛ پس ابتدا با قاشق شروع به خوردن حلیم کرد اما کمی بعد احساس کرد که اینگونه حلیم خوردن فایده ندارد، او از هول اینکه مبادا نتواند به اندازه کافی حلیم بخورد داخل دیگ خم شد و با دو دست مشغول خوردن حلیم شد و ناگهان با سر در دیگ حلیم افتاد.
مردم با صدای بلند و خنده گفتند: بیچاره مرد! از هول حلیم افتاد تو دیگ!

از این ضرب المثل هنگامی که فرد برای کسب سود زیاد تلاش می کند اما در نهایت دچار خسران و ضرر می شود، استفاده می کنند. هرگز نباید برای به دست آوردن چیزی طمع یا عجله زیاد داشت.

خردمند به که نادان بلند

در روزگاری شاهزاده ای زندگی می کرد که کوتاه قد بود و صورت زیبایی نداشت اما برادرانی داشت خوش قد و بالا و خوش رو! پدر همواره به این شاهزاده با کراهت نگاه می کرد و او را حقیر می شمرد. شاهزاده کوتاه قد رو به پدر کرد و گفت: "پدر کوتاه خردمند به که نادان بلند! نه هرچه به قامت مهتر، به قیمت بهتر!"
پدر از این حرف شاهزاده خوشش آمد اما برادران از این سخن خوششان نیامد؛ هنگامی که دشمن به ملک پادشاه حمله کرد، اولین کسی که به میدان رفت همین پسر قد کوتاه بود و توانست بسیاری از سربازان دشمن را از پا بیندازد. در نهایت لشکر پادشاه که تعدادشان اندک بود بر لشکر دشمن پیروز شد و پادشاه سر و چشم فرزند خود را بوسید و او را ولیعهد خود کرد.

هرگاه بخواهیم بگوییم نباید افراد را از روی ظاهر قضاوت کرد و ملاک محاسبه افراد ظاهر آن ها نیست بلکه شرافت و خردمندی آن ها است، از این ضرب المثل استفاده می کنیم.

ضرب المثل های ایرانی با داستان کوتاه

آواز خرکی و رقص شتری

روزی خری از دست صاحبش فرار می کند؛ در راه شتری را در حال بارکشی می بیند و به او می گوید تا کی قرار است بار بکشی بیا با هم فرا کنیم. شتر قبول می کند و همراه یکدیگر راه میوفتند تا به یک چمنزار می رسند و مدتی را در چمنزار سپری می کنند. کمی بعد خوشی زیر دل خرد می زند و او شروع به عر عر کردن می کند.
هرچه شتر به او می گوید آرام باشد ممکن است صدایت را بشوند خر می گوید: خوشحالم و دلم می خواهد آواز بخوانم. زمانی نگذشت که صاحبان خر و شتر جای این دو حیوان را پیدا کرده و آن ها را به خانه بازگرداندند و برای اینکه دوباره فرار نکنند بار زیادی روی دوش آن ها گذاشتند تا خر از پا افتاد و او را به پشت شتر بستند.
شتر که دل خوشی از خر نداشت تا به لب دره رسید شروع به رقصیدن کرد؛ هرچه خر گفت اینجا جای رقصیدن نیست، شتر قبول نکرد و با خوشحالی گفت می خواهم برقصم و در نهایت خر را به ته دره انداخت.

این ضرب المثل اشاره به این مسئله دارد که هر کاری را باید در زمان مناسب خودش انجام داد.

عطایش را به لقایش بخشیدم

از سعدی شاعر بزرگ نقل شده است که روزی برای فرد نیازمندی مشکلی پیش آمد و فردی به او گفت: فلان شخص وضعیت مالی خوبی دارد، اگر پیش او بروی حتما به تو کمک خواهد کرد. فرد نیازمند به سمت خانه آن شخص رفت و زمانی که به آنجا رسید دید آن مرد اخمو و غضب آلود به او نگاه می کند؛ نیازمند چیزی به او نگفت و از راهی که آمده بود برگشت.
وقتی از او در مورد نتیجه این ملاقات سوال کردند، گفت عطایش را به لقایش بخشیدم!

این ضرب المثل اشاره به بی خیال شدن و از خیر چیزی گذشتن دارد.

نه خانی اومده نه خانی رفته

فردی یک خربزه می خرد تا به خانه ببرد؛ در راه وسوسه می شود که خربزه را به رسم بزرگان ببرد و قسمت شیرینش را بخورد و باقی خربزه را کنار بگذارد تا اگر کسی از جلوی خانه اش رد شد، فکر کند که خانی از آنجا گذشته و قسمت شیرین خربزه را خورده و پوستش را آنجا انداخته است.
به همین دلیل خربزه را برید، قسمت شیرینش را خود و زمانی که خواست پوستش را دور بیندازد با خود فکر کرد، بهتر است پوستش را هم گاز بزنم تا مردم فکر کنند نوکری هم همراه خان به خانه او آمده است.
پس پوست خربزه را گاز زد و زمانی که خواست پوست نازک شده را دور بیندازد به این فکر افتاد که پوست را هم بخورد! در نتیجه مردم فکر می کنند نه خانی آمده و نه خانی رفته است!

از این ضرب المثل برای مواقعی که هیچ اتفافی رخ نداده است، استفاده می کنند.

جمع بندی ای سنج

این مقاله به انواع ضرب المثل های شیرین کودکانه اختصاص دارد.  در این مقاله داستان ضرب المثل های فارسی را با یکدیگر مرور کردیم. تعریف داستان ضرب المثل ها می تواند برای کودکان مفید و سرگرم کننده باشد.

آیا مطلب فوق برای شما مفید واقع شد؟ لطفا نظرات و دیدگاه ارزشمندتان را با ما در میان بگذارید. 

جهت نمایش بیشتر اصطلاحات کلیک نمایید
لطفا امتیاز خود را برای این محتوا ثبت کنید