معنی وسوسه

temptation (tem(p)ˈtāSH(ə)n)

یک میل یا محرکی که باعث می شود فرد به طریقی خاص رفتار کند، به ویژه به روشی که مغایر با معیارهای رفتاری خود یا جامعه باشد.

انجمن روانشناسی آمریکا(APA)

یک میل یا محرکی که باعث می شود فرد به طریقی خاص رفتار کند، به ویژه به روشی که مغایر با معیارهای رفتاری خود یا جامعه باشد.

فرهنگ لغت آکسفورد(ODE)

-تمایل به انجام یا داشتن کاری که می دانید بد یا غلط است

-چیزی که کسی را ترغیب به انجام یا داشتن کاری می کند که می داند بد یا غلط است.

فرهنگ لغت کمبریج(CALD)

-آرزوی انجام یا داشتن کاری که می دانید نباید انجامش دهید یا داشته باشید. -کاری که باعث می شود شما بخواهید آن را انجام دهید یا میل به انجام کاری که می دانید نباید آن را انجام دهید.

فرهنگ دهخدا

وسوسة. [ وَس ْ وَ س َ] (ع مص) بد اندیشیدن. (منتهی الارب) (آنندراج). در دل افکندن شیطان و نفس چیزی بی نفع و بی خیر. وِسْواس. (منتهی الارب)(آنندراج). || (اِ) تسویل. خارخار. (یادداشت مرحوم دهخدا). پند و نصیحت شیطانی. (ناظم الاطباء). آنچه شیطان به دل مردم افکند از اندیشه های بد. اغوا و ترغیب نفس و شیطان

ویکی پدیا انگلیسی (wikipedia)

وسوسه میل به اشتیاق کوتاه مدت برای لذت بردن است که اهداف بلند مدت را تهدید می کند. از نظر برخی از ادیان، وسوسه گرایش به گناه است. در زمینه خود کنترلی و تهی شدن نفس، وسوسه به عنوان اصرار یا انگیزه ای زود گذر و لذت بخش توصیف می شود که توانایی فرد برای انتظار اهداف بلند مدت را که فرد امیدوار است به دست آورد، مختل می کند. به طور غیررسمی تر، ممکن است از وسوسه به معنای "وضعیت جذب شدن و اغوا" استفاده شود بدون اینکه ارتباطی با ارزش گذاری اخلاقی یا عقیدتی داشته باشد. به عنوان مثال ، می توان گفت که یک تکه غذا "وسوسه انگیز" به نظر می رسد حتی اگر خوردن آن نتیجه منفی نداشته باشد.

فرهنگ جامع روانپزشکی(CDP)

-اغوا، میل یا اجبار به رفتار برخلاف شئون مقبول اجتماعی.

-شی یا موقعیت های بر انگیزه این حالت

واژه های مترادف در فارسی

جالب، دارای کشش، سرگرم کننده

واژه های مترادف لاتین

enticing, absorbing, engrossing, enthralling , mesmerizing, riveting, spellbinding, alluring, appealing, attractive, bewitching, captivating, charismatic, charming, elfin, enchanting, entrancing, fascinating, fetching, glamorous (also glamourous), luring, seductive, exciting, interesting, intriguing

واژه های متضاد در فارسی

خسته کننده، دافع، آزار دهنده، دفع کننده، غیر جذاب

واژه های متضاد لاتین

drab, dreary, dull, monotonous, tiresome, wearisome, repellent (also repellant), repelling, repugnant, repulsive, revolting, unalluring

جدیدترین مقالات

لیست تمامی مقالات