معنی درد

pain (pān)

یک احساس، که باعث ایجاد اثر خاصی می شود که به عنوان درد مشخص می شود، به ویژه هنگامی که آسیب بافتی اتفاق می افتد.

انجمن روانشناسی آمریکا(APA)

یک احساس، که باعث ایجاد اثر خاصی می شود که به عنوان درد مشخص می شود، به ویژه هنگامی که آسیب بافتی اتفاق می افتد.

فرهنگ لغت آکسفورد(ODE)

-احساساتی که در بدن شما هنگام صدمه دیدن یا بیمار بودن احساس می کنید.

-چیزی که بسیار آزار دهنده است.

فرهنگ لغت کمبریج(CALD)

-احساس رنج جسمی ناشی از آسیب یا بیماری

-رنج عاطفی یا ذهنی

-چیزی که شما را رنج می دهد، باعث احساس ناراحتی شما می شود.

-یک احساس بد یا ناخوشایند بدنی، اغلب ناشی از آسیب یا بیماری

فرهنگ دهخدا

درد.[دَ] (اِ) وجع. الم. تألم. هو ادراک المحسوس المنافی، من حیث هو مناف. (یادداشت مرحوم دهخدا). درد، خبر یافتن است ازحال ناطبیعی. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). رنج تن و رنج روح و رنج دل و آزار و وجع و الم. (ناظم الاطباء). رنج شدید عضوی یا عمومی که تحملش دشوار باشد. احساس نامطبوع ناشی از تحریک سخت انتها یا تنه ٔ عصب ، این احساس توسط عصب به مراکز شعوری مخ منتقل و درک می شود. (دائرةالمعارف فارسی). مقابل درمان. و دمادم، بی انجام، پابرجا، فراخ، کهن و لنگ از صفات، و زهر از تشبیهات اوست. و بدرد آمدن و آوردن هر دو مستعمل. (از آنندراج ). خلج. (دهار). خوب. (منتهی الارب ). داء. ظبظاب . قوباء. (دهار). وتغ. وذیة. (منتهی الارب). وصب. (دهار). معرب آن نیز درد است، گویند: ما دردک یا فلان ؟ أی ماخطبک؛ کار و شأن و حال چیست و چه می کنی؟ (از دزی ج 1 ص 432). درد با کلماتی دیگر ترکیب شود، چون: استخوان درد، پادرد، پستان درد، پشت درد، پهلودرد، چشم درد، خوی درد، دست درد، دل درد، دندان درد، زانودرد، سردرد، سینه درد، شکم درد، کمردرد، کوره درد، گردن درد، گرده درد، گلودرد، گوش درد، بادرد، بی درد، پردرد، هم درد.

ویکی پدیا انگلیسی (wikipedia)

درد یک احساس ناراحت کننده است که غالباً ناشی از محرک های شدید یا آسیب رسان است. در تشخیص پزشکی، درد به عنوان علامت یک بیماری زمینه ای در نظر گرفته می شود.

فرهنگ جامع روانپزشکی(CDP)

-این اصطلاح از ریشه لاتین و به معنی جریمه یا جزا است.

-در روانشناسی سه مفهوم اولیه مشخص برای این اصطلاح وجود دارد. -بطور کلی نقطه مقابل لذت

-در نظریه روان کاوی این معنی مبهم گسترش داده شده است. در اینجا درد به معنی ناراحتی جسمی و روانی است.

-در فیزیولوژی و روانشناسی جسمی این اصطلاح به توصیف تجربه ای محدود است که در نتیجه برخی تحریکات فیزیکی پدید می آید.

-درد شایع ترین و ناراحتی برانگیز ترین علامت در طب است. در اکثر بیماری ها درد مشخص ترین علامت است بدون آنکه تشخیص معمولا مبهم باقی می ماند.

واژه های مترادف در فارسی

اذیت، احساس ناخوشایند

واژه های مترادف لاتین

hurt

 

جدیدترین مقالات

لیست تمامی مقالات