
معنی بحران های زندگی
life crisis (līf ˈkrīsis)
دوران سختی و سازگاری زیاد همراه با یک تجربه مهم زندگی، مانند طلاق یا مرگ یکی از اعضای خانواده.
انجمن روانشناسی آمریکا(APA)
دوران سختی و سازگاری زیاد همراه با یک تجربه مهم زندگی، مانند طلاق یا مرگ یکی از اعضای خانواده. در مطالعاتی که سلامتی را به بحرانهای زندگی مرتبط میکند، افرادی که اخیراً استرس شدیدی را تجربه کردهاند، بیشتر از دیگران تغییرات قابلتوجهی را در سلامت روحی و جسمی خود تجربه میکنند.
فرهنگ جامع روانپزشکی(CDP)
هرچند اکثر جمع بندی های کلی استرس های زندگی نور چندانی به درک اختلالات روانی نیفشانده است، تعدادی از مطالعات رابطه ای بین بحران های زندگی و بیماری های روانی نشان داده اند.
ویکی پدیا انگلیسی (wikipedia)
در روانشناسی و رواندرمانی، بحرانهای وجودی تعارضهای درونی هستند که با این تصور که زندگی بیمعنا است مشخص میشود. برخی از نویسندگان نیز در تعریف خود بر سردرگمی در مورد هویت شخصی تأکید می کنند. بحران های وجودی با اضطراب و استرس همراه است، اغلب به حدی که عملکرد عادی زندگی روزمره را مختل می کند و منجر به افسردگی می شود. نگرش منفی آنها نسبت به زندگی و معنا منعکس کننده مواضع مختلف مشخصه جنبش فلسفی اگزیستانسیالیسم است. مترادف ها و اصطلاحات نزدیک به هم عبارتند از ترس وجودی، پوچی وجودی، روان رنجوری وجودی و بیگانگی. جنبه های مختلف مرتبط با بحران های وجودی گاه به مولفه های عاطفی، شناختی و رفتاری تقسیم می شود.