معنی آزادی

freedom (ˈfriːdəm)

آزادی، به طور کلی، توانایی عمل آزادانه یا تغییر است.

انجمن روانشناسی آمریکا(APA)

آزادی، به طور کلی، توانایی عمل آزادانه یا تغییر است. چیزی وقتی "آزاد" باشد که به راحتی تغییر کند و در حالت فعلی محدودیتی نداشته باشد. در فلسفه و دین، با اراده آزاد و فارغ از اجبار و تسلیم های نامناسب یا ناعادلانه در ارتباط است. یک شخص آزادی انجام کارهایی را دارد که از نظر تئوریک یا عملی توسط نیروهای دیگر جلوگیری نمی شود.

فرهنگ لغت آکسفورد(ODE)

-قدرت یا حق انجام یا گفتن آنچه می خواهید، بدون اینکه کسی جلوی شما را بگیرد. -حالت زندانی یا برده نبودن -آزادی از چیزی اجازه استفاده از چیزی بدون محدودیت.

فرهنگ لغت کمبریج(CALD)

-شرایط یا حق توانایی یا مجاز بودن برای انجام هر کاری که می خواهید، مثلاً فکر کردن و ...، بدون کنترل یا محدود شدن
-حق عمل به روشی که فکر می کنید باید باشد

فرهنگ دهخدا

آزادی. (حامص) عتق. حریت. اختیار. خلاف بندگی و رقیت و عبودیت و اسارت و اجبار. قدرت عمل و ترک عمل. قدرت انتخاب

واژه های مترادف در فارسی

آزاد بودن؛ رها بودن از قیدوبند؛ زندانی یا اسیر نبودن، فراغت، رهایی، استقلال

واژه های مترادف لاتین

deliverance, disengagement, emancipation, freedom, freeness, liberty, release

واژه های متضاد در فارسی

اسارت، در بند، بندگی، رقیت، اسیر

واژه های متضاد لاتین

dependence (also dependance), heteronomy, subjection, unfreedom

جدیدترین مقالات

لیست تمامی مقالات