تست هوش IQ ریون را هم اکنون انجام دهید

تست هوش IQ ریون را هم اکنون انجام دهید

تست هوش IQ ریون را هم اکنون انجام دهید تست هوش IQ ریون را هم اکنون انجام دهید

معنی بزهکاری

Delinquency (dəˈliNGkwənsē)

بزهکاری اصطلاحی است که بطور کلی به رفتارهای قانون شکنانه نوجوانان (به طور تیپیک 16 تا 18 سالگی) اطلاق می شود.

انجمن روانشناسی آمریکا(APA)

رفتار غیرقانونی توسط یک خردسال (که معمولاً به عنوان فردی که کمتر از 18 سال دارد، اطلاق می شود) که در بزرگسالان جرم محسوب می شود. به عنوان مثال خرابکاری، سرقت، تجاوز، آتش سوزی و ضرب و جرح شدید است.

فرهنگ لغت آکسفورد(ODE)

رفتار بد یا جنایتکارانه، معمولاً در بین نوجوانان روی می دهد.

فرهنگ لغت کمبریج(CALD)

-رفتاری غیر قانونی که به ویژه در مورد یک جوان انجام می شود و برای اکثر افراد قابل قبول نیست.

-رفتار غیرقانونی یا غیرقابل قبول

فرهنگ دهخدا

بزه کاری. [ب َ زَ / زِ] (حامص مرکب) عصیان. گناهکاری. (یادداشت بخط دهخدا). ج، بزه کاریها، بمعنی مآثم.

ویکی پدیا انگلیسی (wikipedia)

-شخصی که مرتکب جرم شود.

-یک بزهکار نوجوان، که اغلب به عنوان بزهکار خلاصه می شود، یک فرد جوان که زیر 18 سال است و قادر به انجام کاری که طبق قانون باشد، نیست. جرایم نوجوانان می تواند از جرائم دولتی (مانند سیگار کشیدن/ نوشیدن زیر سن قانونی) تا جرایم دارایی و جرایم خشن باشد.

فرهنگ جامع روانپزشکی(CDP)

بزهکاری اصطلاحی است که بطور کلی به رفتارهای قانون شکنانه نوجوانان (بطور تیپیک 16 تا 18 سالگی) اطلاق می شود. مفهوم ضمنی آن این است که بزه در حد جرائم سنگین و جدی نیست، به عبارت دیگر بزهکار نامیدن یک قاتل 14ساله درست به نظر نمی رسد. معمولا با اختلال سلوک همراه است. بزهکار گروه گرا بیشتر احتمال دارد که از یک خانواده پر جمعیت با شرایط اقتصادی ناجور باشد. این بچه ها از کودکی با بازی های مثل دزد و داروغه سرو کار دارند و رفتار گستاخانه دارند. این گودکان پس از نوجوانی همچنان بزهکار باقی می مانند حتی ممکن است در دوره نوجوانی دست ازآن بردارند. ممکن است رفتار بزهکارانه خود را در واکنش به حوادث مثبت و پر ثمر، مثل موفقیت تحصیلی و ورزشی، روابط رومانتیک یا الگو قرار دادن نقش افراد مورد علاقه ترک کنند. عده ای دیگر ممکن است از الگوی تکراری ناگوار دستگیر شدن و حضور در دادگاه ویژه خردسالان خسته شوند. چنین اتفاقی ممکن است خانواده را نیز به نقش خود واقف سازد.

واژه های مترادف در فارسی

دزدی، خلافکار، کار غیر قانونی

واژه های مترادف لاتین

Theft, thief, criminal

واژه های متضاد در فارسی

پاک دست، بی گناه

واژه های متضاد لاتین

clean-handed, undue, guiltless

 

 

جدیدترین مقالات

لیست تمامی مقالات