تست شخصیت شناسی MBTI ⚡ رایگان

تست شخصیت شناسی MBTI ⚡ رایگان

تست شخصیت شناسی MBTI ⚡ رایگان تست شخصیت شناسی MBTI ⚡ رایگان

معنی انجمن

Associations (əˌsōsēˈāSH(ə)n)

این واژه معانی متفاوتی دارد که می توانید برای اطلاع بیشتر به فرهنگ توصیفی روانشناسی ای سنج مراجعه کنید.

انجمن روانشناسی آمریکا(APA)

- یک ارتباط یا رابطه بین دو عنصر (به عنوان مثال ایده ها، رویدادها، احساسات) با این نتیجه که تجربه عنصر اول نمایشی از عنصر دوم را فعال می کند. ارتباطات برای نظریه یادگیری و رفتارگرایی اساسی هستند.
- درجه وابستگی آماری یا رابطه بین دو یا چند پدیده.
- گروهی از مردم که گاهاً برای یک هدف مشترک ملاقات می کنند.

فرهنگ لغت آکسفورد(ODE)

- یک گروه رسمی از مردم که برای یک هدف خاص دور هم جمع می شوند.

- ارتباط یا رابطه ای بین اشخاص یا سازمان ها

- ایده یا خاطره ای که توسط کسی/ چیزی پیشنهاد شده است. یک ارتباط ذهنی بین ایده ها

- ارتباط بین چیزهایی که یکی توسط دیگری ایجاد می شود.

فرهنگ لغت کمبریج(CALD)

- گروهی از افراد که برای یک هدف خاص در یک سازمان با هم کار می کنند.
- احساس یا اندیشه ای که مربوط به کسی یا چیزی باشد.

فرهنگ دهخدا

انجمن. [اَ ج ُ م َ] (اِ) مجلس و مجمع. (برهان قاطع) (انجمن آرا) (از آنندراج ) (هفت قلزم ) (ناظم الاطباء). مجلس و مجمع مردان. (شرفنامه) (مؤید الفضلاء). مجمع مردم. (فرهنگ میرزا ابراهیم). جایی که درآن مردم بسیار نشسته باشند. (غیاث اللغات). گردآمدنگاه مردم در کنکاش و مشورت. (ناظم الاطباء). جای گردآمدن گروهی برای مشورت در امری بطور موقت یا دایم. (فرهنگ فارسی معین). نادی. (مهذب الاسماء) (دهار). نادی. ندی ّ. (ترجمان علامه جرجانی مهذب عادل بن علی). ندوه. ندی. (دستوراللغة). محفل. (دهار). محتفل. گردآمدنگاه. منتدی. دارالندوه.

ویکی پدیا انگلیسی (wikipedia)

انجمن در روانشناسی به ارتباط ذهنی بین مفاهیم، رویدادها یا حالات روانی اشاره دارد که معمولاً از تجربیات خاصی حاصل می شود. این انجمن ها در مکاتب مختلف روانشناسی، به ویژه رفتارگرایی، انجمن گرایی، روانکاوی، روانشناسی اجتماعی و ساختارگرایی مشاهده می شود. این ایده از افلاطون و ارسطو، به ویژه با توجه به توالی خاطرات ناشی شد و فیلسوفانی مانند جان لاک، دیوید هیوم، دیوید هارتلی و جیمز میل آن را ادامه دادند. این اصطلاح جایگاه خود را در روانشناسی مدرن در مناطقی مانند حافظه، یادگیری و مطالعه مسیرهای عصبی پیدا می کند.

واژه های مترادف در فارسی

اتحاد، همکاری، رابطه، پیوند

واژه های مترادف لاتین

affiliation, alliance, collaboration, confederation, connection, cooperation, hookup, liaison, linkup, partnership, relation, relationship, tie-up, union

واژه های متضاد در فارسی

تفکیک

واژه های متضاد لاتین

disaffiliation, dissociation

جدیدترین مقالات

لیست تمامی مقالات