معنی نابهنجار

abnormal (abˈnôrməl)

مربوط به هرگونه انحراف از آنچه معمول است یا سالم در نظر گرفته می شود. خصوصاً اگر انحراف مضر یا ناسازگار تلقی شود.

انجمن روانشناسی آمریکا(APA)

مربوط به هرگونه انحراف از آنچه معمول است یا سالم در نظر گرفته می شود. خصوصاً اگر انحراف مضر یا ناسازگار تلقی شود. به عنوان مثال، در آمار نمرات غیر عادی به نمره هایی گفته می شود که خارج از حد معمول یا مورد انتظار باشند. با این حال، این اصطلاح اغلب در مورد رفتاری اعمال می شود که با یک هنجار پذیرفته شده فرهنگی متفاوت است، به ویژه هنگامی که نشان دهنده یک اختلال روانی باشد.

فرهنگ لغت آکسفورد(ODE)

متفاوت از آنچه معمول یا مورد انتظار است، خصوصاً به روشی که کسی را نگران کرده یا مضر است.

فرهنگ لغت کمبریج(CALD)

-متفاوت از آنچه معمول یا رایج است.

-معمول یا متوسط نیست.

فرهنگ دهخدا

نابهنجار. [ب ِ هََ] (ص مرکب) بی قاعده. بی نظم و ترتیب. (آنندراج). که هنجار ندارد. که بهنجار نیست. ناموزون. ناهماهنگ. نامتناسب.

ویکی پدیا انگلیسی (wikipedia)

ناهنجاری (یا رفتار ناکارآمد) یک ویژگی رفتاری است. رفتاری در صورتی غیر عادی تلقی می شود که از رفتاری نامطلوب تشکیل شده و منجر به اختلال در عملکرد فرد شود. ناهنجاری به عنوان انحراف از برخی انتظارات اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی تلقی می شود. این انتظارات تا حد زیادی به طبقه بندی سن، جنس، سنت و اجتماع بستگی دارد.

فرهنگ جامع روانپزشکی(CDP)

هرگونه انحراف و واگرایی از حد معمول و متوسط. این اصطلاح به صور گوناگون در ارتباط با انحراف های کاملا کمی در تحلیل های آماری و نیز الگوهای رفتاری منحرف افراد به کار برده می شود. هر چند مفهوم دوم مدتی طولانی در روانشناسی مورد استفاده اساسی اصطلاح را تشکیل می داده است، در سال های اخیز متخصصین و نظریه پردازان شخصیتی خاص ناشی می گردد.

واژه های مترادف در فارسی

بی قاعده، ناهماهنگ، نامتناسب

واژه های مترادف لاتین

anomalous, atypical, curious, different, erratic, foreign, gross, irregular, perverted, unnatural, wry

واژه های متضاد در فارسی

بهنجار، هماهنگ

واژه های متضاد لاتین

natural, normal, regular, standard, typical

جدیدترین مقالات

لیست تمامی مقالات